تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٥٩ - اساسى بودن رهبرى اسلامى
دهد و بر طبق آن با آنان رفتار نمايد.
اين طبقه بيمناك است كه مبادا در نزد رهبرى و مردم پرده از كارش برافتد و حال آنكه بايد از عذاب خدا بترسد. حتى اگر رهبرى منحرف شود و با آنان همنوايى كند و حتى اگر تودههاى مردم گمراه شوند و فريب بخورند هرگز از عذاب الهى در فرداى قيامت نتوانند رست.
/ ١٧٥ در برابر اين طبقه تنها يك راه رهايى باز است و آن راه توبه است. اينان اگر توبه كنند و به ايمان بازگردند چنان شوند كه گويى هرگز مرتكب گناهى نشدهاند.
شرح آيات
اساسى بودن رهبرى اسلامى
[١٠٥] رهبرى اسلامى يك رهبرى اصولى و اساسى است نه مصلحتى. از اين رو كارى به آن ندارد كه به مردم نزديك مىشود يا دور، بلكه همواره خدا را در نظر دارد و نزديك شدن به خدا و دور شدن از خدا را وجهه همت خود قرار مىدهد.
بدين سبب است كه هرگز به ميل طبقات بزرگتر يا طبقه مفسدان از اين نظر كه طبقهاى نيرومنداند، كار نمىكند و باكى از آن ندارد كه خلاف ميل آنان ممكن است سبب سست شدن كار رهبرى شود. هرگز. دستگاه رهبرى اسلامى با اين گونه طبقات مبارزه مىكند تا به درگاه خدا توبه كنند. نيرومند غالب، در نزد رهبر اسلامى خوار و ناتوان است تا حق ضعيف را از او بستاند و خوار ناتوان، نيرومند و غالب است تا حقش را از قوى بگيرد و اين سخن على عليه السلام است.
قرآن مقياس حكومت بر مردم است و آن را با مصلحت انديشى و از پى هوى رفتن كارى نيست.
«إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِما أَراكَ اللَّهُ- ما اين كتاب را به راستى بر تو نازل كرديم تا بدانسان كه خدا به تو آموخته است ميان مردم داورى كنى.»