تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٩٢ - شرح آيات
نمىكنيد، كه شرط جاودانگى ملك و هميشگى عزّت مرا مىنهند و خود- چنين كه مىبينيد در حال خوارى و فقرند، چرا بر دستهايشان دستبندهاى زرّين نياويختهاند؟! او اين سخن را از آن رو گفت كه زر و گرد آوردن آن را بزرگ داشت، و پشم و پوشيدن آن را خوارى انگاشت! و اگر خداى سبحان اراده مىفرمود آن هنگام كه پيامبران خود را برانگيخت، تا براى آنها گنجهاى زر را بگشايد، و كانهاى طلاى ناب را آشكار نمايد، و باغستانها و درختستانها، و ددگان زمين، و پرندگان آسمان را بر آن جمله بيفزايد، بيقين چنين مىكرد، و اگر كرده بود نه پاداش مانده بود، و نه امتحان، و نه اخبار (آسمان و آمدن پيامبران)، و نه پذيرندگان دعوت مزد آزمودگان را سزاوار بودند، و نه مؤمنان از پاداش نيكوكاران برخوردار، و نه اسمها معنيهاى خود را نمودار، ليكن خداى سبحان فرستادگان خود را در ارادهشان نيرومند گرداند، و در آنچه ديدهها از ظاهر آنان مىبيند خوار نماياند با قناعتى كه دلها و ديدگان را از بى نيازى پر دارد، و درويشيى كه ديدهها و گوشها (ى ظاهربين) را پر بيازارد، و اگر پيامبران را نيرويى بود كه با آن به ستيز نتوان برخاست، و تسلّطى كه از آن نتوان كاست، و پادشاهيى كه مردمان گردن به سوى آن كشند، و آرزومندان رخت بر اشتران بسته روى به سوى آن نهند، بر مردمان آسانتر بود كه از قدرت آنان عبرت پذيرند، و راه گردنكشى پيش نگيرند، ليكن در چنين حالى ايمانشان يا از بيم جان بود و يا اميد (به دست آوردن نان) و نيمى از ترس بود و نيمى به رغبت. پس نيّتها مشترك مىبود و كارهاى نيك تقسيم شده.
امّا خداى سبحان خواست تا پيامبران او را فرمانبردار بودن، و كتابهاى او را باور كردن، و پيشانى طاعت به درگاه او سودن، كارهايى خاصّ او (كه از دل خيزد) و چيزى با آن نياميزد، و هر چه سختى و آزمايش سترگ، پاداش و مكافات بزرگ». [٤٩]/ ٤٩٥ [٥٤] «فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطاعُوهُ- پس قوم خود را سبك عقل كرد و
[٤٩] - نهج، خ ١٩٢ (بنگريد نيز: ترجمه دكتر شهيدى، ص ٢١٥).