تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٤٦ - شرح آيات
بخشى از خدا در بندگان خدا جدا كردن و بر كنار داشتن انسان از مسئوليّت اعمال خود است. نمىبينى كه چگونه طاغوت- هر طاغوتى كه باشد- از التزام و مراعات قانون به عنوان اين كه خود سايه خدا در زمين است سرباز مىزند، و معتقد است كه اصلا خطا نمىكند؟ و يكى از مدّعيان تصوّف ادّعا مىكند كه نمودى از تجلّى حقيقت محمدى است و خود هرگز منحرف نمىشود، و برخى از مدّعيان فقه ادّعاى تصويب (و درست انديشى در فتوى) مىكنند و مىگويند آنچه آنها بدان حكم مىكنند عينا همان است كه خدا از فراز عرش خود بدان حكم كرده است، و همين گونه انسان عادى نيز كارهاى خود را چنين توجيه مىكنند كه در پشت آنها اراده خدا وجود دارد (و به خواست خدا صورت مىگيرد).
سياق مطلب هم چنان سخن را درباره افكار شرك آميز ادامه مىدهد تا به ريشههاى آن كه در طرز تفكّر قدرى گرى نمودار است مىرسد، و مىگويد
«وَ قالُوا لَوْ شاءَ الرَّحْمنُ ما عَبَدْناهُمْ- گفتند اگر خداى رحمان مىخواست ما فرشتگان را نمىپرستيديم.» پس به موجب اين پندار و مدّعا خداى سبحان مسئول گمراهى آنهاست، زيرا بر نجات آنها قادر بوده/ ٤٥١ امّا نخواسته است چنان كند، هرگز ... همانا خدا به آنان فرصت رهيابى داد، و عوامل هدايت را به فراوانى براى آنها فراهم ساخت، و حكمت او چنان خواست كه مسئوليت اختيار و به گزينى را بر خود آنها نهد، پس اگر هدايت شوند به قله كمال مىرسند و اگر گمراه شوند به فروترين منزلگاه دوزخ سقوط مىكنند، زيرا هم اين و هم آن (رهيابى و گمراهى) هر دو به اراده خود آنها انجام مىگيرد.
در آغاز اين درس گفتيم كه هدف تفكّر قدرى جبرى توجيه واقعيّت انسان خلافكار و افكندن مسئوليّت هدايت او به عهده خداست.
سياق مطلب به بيخردانه بودن مجموعه پندارها و تصوّرات آنها اشاره كرده است، آنها مقام آفريدگار را نشناختند و جزئى از بندگانش را از آن او شمردند، و اگر چيزى از معناى آفريدن و به وجود آوردن از نيستى و احاطه پروردگار قدرت و