تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤١٧ - زمينه كلى سوره
من و تو به قدر مسافت مشرق و مغرب فاصله مىبود كه بد همنشينى هستى. امّا اين بيزارى جستن آن روز چه سودى بدو مىرساند؟ زيرا آن دو با هم به سبب ستمى كه هر دو كردهاند در عذاب شريكند.
/ ٤٢٢ (و قرآن بدين سان با ذكر خدا وسوسه شيطان را چاره مىكند).
پس از آن كه قرآن آن جاهلان را، خواه در عهد پيامبر و خواه پس از او، از عذاب بيم مىدهد، و به پيامبر (و پيروانش) فرمان مىدهد كه به وحى كه همان مايه شرف او و قوم اوست (نه به مال و جاه) متوسّل شوند، زيرا در اين باره بازخواست مىشوند، بدو فرمان مىدهد كه از پيامبران پيشين بپرسد (و سيرت و شرح حال و رفتار ايشان را بخواند) كه آيا هرگز براى غير خدا دعوت كردهاند (و خدايان دروغين مال و سلطه را هرگز تقديس كردهاند)، و مثلى از سيرت موسى و عيسى عليهما السلام مىزند (و اين دو از پيامبران اولو العزم هستند كه همراه با ابراهيم و محمّد سلام اللَّه عليهما ياد شدهاند).
هنگامى كه خدا موسى را با آيات روشنگر نزد فرعون و قوم او فرستاد، ناگهان همه بر او خنديدند، و هر چه پروردگار ما آيات خود را بد آنان نمود از موسى خواستند كه پروردگار خود را بخواند، و بدو وعده دادند كه ايمان مىآورند، ولى چون عذاب از آنها دور شد عهد خود را شكستند (و بر ارزش ثروت و سلطه زايل شونده تكيه كردند).
فرعون در ميان آنان نخوت قوم گرايى و شهوت دارايى و توانمندى را برانگيخت و آنها را گمراه كرد تا از او فرمان بردند و از اين رو خدا از آنها انتقام گرفت و آنها را نشانه و عبرتى براى آيندگان ساخت.
(و همچنين است موضعى كه اعراب جاهلى نسبت به عيسى بن مريم، عليهما السّلام در پيش گرفتند) و هنگامى كه خدا مثلى شايسته درباره ايشان زد قوم پيامبر در آن باب مجادله كردند و گفتند: آيا خدايان ما بهترند يا او؟ (در حالى كه حقّ را مىدانستند، ولى لجاجت ورزيدند، شايد براى آن كه به ارزش دارايى و سلطه خود تكيه داشتند، و خدايان خود را به عنوان نماد دارايى و سلطه تقديس