تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٦٦ - شرح آيات
كفايتترين كسانند و بر مردم واجب ساخته است كه چنان رهبرى را بشناسند و او را به عنوان حكمران بر خود برگزينند، و اگر چنين كردند فرمانبردارى از او ضمن چارچوب مشورت بر ايشان واجب است.
و در حديث شريف (نبوى) آمده است
«از فقيهان آن كه بيشتر نفس خود را باز دارد، و از دين خود نگهدارى كند و با هواى خويش مخالفت ورزد و فرمانبردار مولاى خود باشد، پس بر عامّه مردم است كه از او تقليد كنند».
«به مردى از ميان خود بنگريد كه حديث ما را روايت مىكند، و حلال و حرام ما را مىشناسد، پس او را داور قرار دهيد كه در واقع من او را حكمران قرار دادهام».
اسلام بدين گونه آزادى رأى را در انتخاب والاترين رهبرى در ميان امّت (طبيعة ضمن چارچوب دينى براى اجتماع) بر عهده مىگيرد، ولى نقش امّت به اين حدّ پايان نمىيابد بلكه در آن هنگام بر امام واجب است كه با امّت مشورت كند، سپس بر رأيى عزم كند (و تصميم بگيرد) و در اجراى آن بر خدا توكّل كند، هم چنان كه پروردگار ما گويد: «وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ- در كارها با ايشان مشورت كن و چون عزم كارى كنى بر خداى توكّل كن». [٨٤] پيامبر (ص) چنين مىكرد و امامان كه از اهل بيت اويند چنان كه معمّر بن خلّاد از امام رضا (ع) روايت كرده است نيز چنين مىكردند. وى گويد
«غلامى از آن ابى الحسن الرّضا (ع) كه سعد نام داشت هلاك شد، (حضرتش) مرا گفت: مردى را كه فضل و امانتى داشته باشد به طريق مشورت به من معرّفى كن، گفتم: من به شما نظر مشورتى دهم؟! به حالتى شبيه كسى كه به خشم آمده باشد گفت: همانا پيامبر خدا با ياران خود مشورت مىكرد، سپس بر آن چيزى كه خدا مىخواست تصميم مىگرفت و عزم مىكرد». [٨٥]
[٨٤] - آل عمران/ ١٥٩.
[٨٥] - موسوعة بحار الأنوار، ج ٧٢، ص ١٠١.