تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٧١ - شرح آيات
در روش و هدفها اشتراك دارند، چنان كه در نقطهاى مركزى به يكديگر مىرسند و آن اين است كه تمام آنها از جانب خداست و ساخته و پرداخته بشر نيست كه از طبيعتها و خصوصيّات محيط يا عوامل تغيير دهنده زندگى او تأثير پذيرد.
و رسالت اسلامى در ضمن سلسلهاى تكامل يافته از رسالتها آمده است، پس اين رسالت حركت فرا رونده بشريّت را كه به نداى پروردگار خود پاسخ مثبت داده است تكامل مىبخشد، و همچون هر سنّت و قانون الهى است كه هنگامى كه ضمن چارچوبى معيّن تكرار مىشود، ناگزير بايد مورد تصديق قرار گيرد، و در نتيجه بر مردم فرض و واجب شده است زيرا كسى كه آن را وحى كرده همان خداى قدرتمند مطلق در نيروى خود است كه وحى خويش را اجرا مىكند، خواه مردم بخواهند يا آن را رد كنند و حكيمى است كه رسالت خود را درست و استوار كرده و آن را آئينه هدفهاى زندگى و سنّتهاى آفرينش قرار داده است.
[٤] پروردگار ما در چارچوب يادآورى رسالتش، از خود با ما سخن مىگويد. چرا؟ زيرا شناخت ذات متعال او همان اساس هر شناختى است و در اولويّت ايمان به تمام حقايق بر همه آنها پيشى دارد. و از اين طريق است كه امام على (ع) بينش خود را الهام مىگيرد، آنجا كه مىگويد
«سرلوحه دين شناختن اوست، و درست شناختن او، باور داشتن او، و درست باور داشتن او، يگانه انگاشتن او، و يگانه انگاشتن درست او، او را به سزا و پاكدلى اطاعت نمودن». [١] پس بدون شناخت خدا، و چيرگى او بر هر چيز و احاطه او بر آن، و مالكيّت او در دنيا و آخرت، انسان نمىتواند به وحيى كه همان سنّت الهى خارق العاده نزد بشر است و تكاملى نيست كه انسان با نبوغ خود بدان برسد، ايمان بياورد.
آيه پيشين به دو نام عزيز حكيم (قدرتمند حكيم) پروردگار جهانيان اشاره كرده است، زيرا عزّت به معنى قدرت عمل كننده يا بازتاب آن قدرت بر
[١] - نهج البلاغة، خ ١، ترجمه دكتر شهيدى، ص ٢.