تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٦٥ - شرح آيات
به حق كفر مىورزد، و به يوسف و پروردگار او ايمان حقيقى ندارد.
شرح آيات
[٣٤] يوسف (ع) يكى از دوازده پسر يعقوب (ع) است كه در عبرى بدو اسراييل يعنى بنده خدا (عبد اللَّه) مىگفتند، از صلب اين برادران قوم بنى اسراييل به دوازده تبار و قبيله تقسيم شدند و يوسف يكى از پدر بزرگهاى آنان بود.
يوسف (ع) به رسالت مبعوث و شهريارى مقتدر شد كه مردم مصر فرمانبردار او شدند. پس كمالات مادى را با شهريارى و تسلّط و كمالات معنوى را با رسالت در وجود خود گرد آورده بود، ولى با وجود اين برخى نسبت بدو كفر مىورزيدند، اما پيش خود مىگفتند: ما اكنون اين كفر خود را آشكار نمىسازيم بلكه درنگ مىكنيم تا يوسف بميرد و آن گاه پس از او خود بر فرمانروايى و مملكت چيره مىشويم.
«وَ لَقَدْ جاءَكُمْ يُوسُفُ مِنْ قَبْلُ- يوسف پيش از اين بر شما مبعوث شد.» يعنى پيش از موسى (ع).
«بِالْبَيِّناتِ فَما زِلْتُمْ فِي شَكٍّ مِمَّا جاءَكُمْ بِهِ- با دلايل روشن، و شما از آنچه آورده بود هم چنان در شك بوديد،» زيرا دلهايتان پذيراى ايمان نبود و گرنه آن دلايل روشن و آشكار بود.
«حَتَّى إِذا هَلَكَ قُلْتُمْ لَنْ يَبْعَثَ اللَّهُ مِنْ بَعْدِهِ رَسُولًا- چون او بمرد گفتيد: خدا پس از او ديگر پيامبرى نخواهد فرستاد.» با آن كه يوسف- عليه السلام- خير و فضل براى آنها آورده بود، و موضعگيرى آنها جز بر گمراهى و ضلالتى دلالت نمىكند كه به سبب گزافكارى و تردّد آنها در شك، بر آنان رقم خورده بود.
آيه بيان مىكند كه ملّت مصر بظاهر به دست يوسف به ديانت گردن نهاده بود ولى هم چنان خواستار بازگشت به گمراهى پيشين خود بود، زيرا به سبب گزافكارى و شك و ترديد فاسد شده بود،/ ٦٩ و پس از مرگ يوسف بزودى به حالت كفر