تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٦٠ - شرح آيات
الهى كفر مىورزيدند؟ زيرا آنها به دنبال چيزى مىرفتند كه آنها را ناز پرورده كرده بود و ميزانهاى حق از ميان آنها گم شده و شخصيتهاى انسانى آنها مسخ گشته بود، پس باز نمىگشتند كه ميزانهاى درست شناخت حقايق را به دست آورند، و از اين رو هر چيز را با ميزان مادّيّات مىسنجيدند، و چنين بود كه مىپنداشتند رسالت خدا بايد بر بزرگان متنعّمان ناز پرورده نازل شود، مگر نه آن كه خدا به سبب محبّت به آنها و گراميداشت مقامشان آنها را به نعمت توانگرى، و دولتمندى اختصاص داده است؟ بنا بر اين آنها به دريافت نعمت رسالت نيز شايستهتر و سزاوارترند.
«وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ گفتند: چرا اين قرآن بر مردى از بزرگمردان آن دو قريه نازل نشده است؟» در نصّهاى دينى درباره تفسير اين آيه از امام عسكرى (ع) از پدرش آمده است كه گفت
«پيامبر خدا (ص) روزى در صحن كعبه نشسته بود، كه عبد اللَّه بن اميّه مخزومى بدو گفت: اگر خدا مىخواست پيامبرى به سوى ما بفرستد بيگمان بزرگوارترين و دولتمندترين و نيكو حالترين كسى را كه در ميان ماست مىفرستاد، پس چرا اين قرآن را كه تو ادّعا مىكنى خدا بر تو فرو فرستاده و تو را به پيامرسانى آن برانگيخته بر مردى بزرگ از مردم آن دو قريه: يا وليد بن مغيره در مكّه، و يا عروة بن مسعود ثقفى در طايف نفرستاده است؟ پس آن حضرت (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) گفت: امّا درباره اين گفتار تو كه مىگويى:/ ٤٦٥ چرا اين قرآن را بر مردى بزرگ از آن دو قريه: وليد بن مغيره در مكه، يا عروة در طايف نفرستاده (بايد بگويم) كه براستى خدا مال دنيا را آن گونه كه تو بزرگ مىپندارى بزرگ نمىشمارد، و بزرگوارى و اهميّت در پيشگاه او نه چنان است كه در نظر توست، بلكه اگر دنيا در پيشگاه او برابر بال پشهاى ارزش مىداشت به قدر جرعهاى آب از آن را به كافرى مخالف نمىداد، و تقسيم رحمت خدا تنها براى تو نيست، بلكه خدا تقسيم كننده رحمتهاست و هر چه بخواهد در مورد بندگان و كنيزان خود مىكند، و ذات عزّ و جلّ او كسى نيست كه چنان كه تو درباره مال و حال او بيم دارى و مىترسى از احدى