تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٤٣ - شرح آيات
فزونى مىيابد، مگر نه آن كه نفس و وجود آدمى عالمى بزرگ در حجمى محدود است؟ خواه انسان به غيب طبيعت كه همان حق است راه ببرد يا به نهفتههاى نفس كه آن نيز حق است راه يابد، زيرا در هر دو صورت او به اذن خداوند به آفريننده طبيعت و نفس با هم كه همان خداى عزّ و جلّ است پى مىبرد.
در اين درس يادآورى رسايى است به انسان نسبت به نفس و وجود خود كه از همه چيز بدو نزديكتر است ولى او از دامنههاى آن بى خبر است كه اگر نسبت بدان به هشيارى و آگاهى بنگرد ژرفاى بندگى و عبوديّتى را كه در نفس متمركز شده احساس مىكند. نمىبينى كه وقتى كه بدى بدو مىرسد چگونه بيتابى مىكند و چون خيرى بدو برسد توازن خود را از دست مىدهد؟ و آيا حرص نفس را بر نعمتها آن گاه كه آن را از نعمتى باز مىدارند و شدت يأس و نوميدى آن را نمىبينى؟
براستى حالات و گوناگونى نفس و تغييرهاى آن گواه بر آن است كه نفس آفريدهاى است كه در آفرينش آن تدبير به كار رفته و اين نيز نشانهاى از نشانههاى خدا در آفرينش است.
/ ٢٥٢
شرح آيات
[٤٦] «مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيْها وَ ما رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ- هر كس كه كارى شايسته كند، به سود خود اوست و هر كه بد كند به زيان اوست. و پروردگار تو بر بندگان ستمكاره نيست.» اين آيه مسئوليّت انسان را بيان مىكند: براستى، هر كس كارى شايسته كند براى خود آن كار را كرده، و پاداش نيك مناسبى دريافت مىكند، و هر كس كارى بد كند به زيان خود كرده است و پاداش بد آن را به تمامى مىگيرد.
كلمه «ظلّام ستمكاره» بر مبالغه در ستم دلالت مىكند، و پروردگار ما نه تنها بر بندگانش ستم بسيار نمىكند بلكه ستم اندك هم روا نمىدارد. پس چرا پروردگار ستم را به صيغه مبالغه از ذات خود نفى مىكند و مىگويد: «وَ ما رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ- و پروردگار تو بر بندگان ستمكاره نيست»؟