تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٤٤ - شرح آيات
سبب اين پرسش از خود، همان تشابهى است كه از نفى به صيغه مبالغه به وجود مىآيد، پس اگر بگويى: فلانى نمىخورد، بدين معنى است كه او اصلا نمىخورد، چه زياد و چه كم. امّا اگر بگويى: فلانى پرخور نيست يعنى زياد نمىخورد، ولى اندك مىخورد. پس نفى مبالغه تنها نفى بسيارى و كثرت كارى يا چيزى است (نه نفى مطلق).
و پاسخ آن- چنان كه به نظر من مىرسد- اين است كه اگر پروردگار سبحان ما ميان كردار انسان و واقعيّت او، و ميان كوشش او با پاداشش ارتباطى قرار نداده بود بيگمان ستمكار مىبود، آيا اين ستم نيست كه شخصى رئيس و سرور شود و خيرات و بركتهاى زمين به او هديه شود و شخصى ديگر روز را به شب و شب را به روز آورد در حالى كه خوراك بخور و نمير خود را به دست نياورد؟! آرى، اين ستم و لكه ستمى بزرگ است، و چه ظلمى بزرگتر از اين كه خداى سبحانه و تعالى ملّت آلمان را- مثلا- زير پاى هيتلر يا ملّت روس را زير سلطه گردنكشان كمونيست، يا ملّت عرب را زير درشتى و خشونت صهيونيستها و گردنكشان بيفكند؟!/ ٢٥٣ هنگامى كه بدانيم خدايى كه آسمانها و زمين و آنچه را در آنها و ميان آنهاست به حكمت رسا و اندازهگيرى عادلانه موزون آفريده و هر چيزى را در جايگاه مناسب خود قرار داده است، ظالم نيست، به يقين مىفهميم كه درجههاى انسان در دنيا و آخرت بر حسب حكمتى رسا سنجيده و مقدّر شده و به اختيار و كوشش او مربوط است، و «إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ [٤٣] خدا چيزى را كه از آن مردمى است دگرگون نكند تا آن مردم خود دگرگون شوند»، و «إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئاً وَ لكِنَّ النَّاسَ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ [٤٤] خداوند به مردم هيچ ستمى نمىكند ولى مردم خود به خويشتن ستم
[٤٣] - الرّعد/ ١١.
[٤٤] - يونس/ ٤٤.