تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٢٥ - شرح آيات
«لَمَّا جاءَنِي الْبَيِّناتُ مِنْ رَبِّي وَ أُمِرْتُ أَنْ أُسْلِمَ لِرَبِّ الْعالَمِينَ- در حالى كه از جانب پروردگارم براى من دلايلى روشن آمده است. و به من فرمان دادهاند كه در برابر پروردگار جهانيان تسليم باشم.» ما ديگر بار تأكيدى مىبينيم بر اين كه خداى يكتاست كه پروردگار جهانيان است، براى آن كه آنچه از آثار كبر و بزرگ خويشتنى باقى مانده بكلّى زدوده شود، و آيا خردمند هرگز به منازعه با پروردگار اين آسمانهاى پهناور و زمينها مىانديشد، در حالى كه خود از نزديك شاهد ناتوانى خويش در رويارويى با برخى از نيروهاى آن هستيم؟! [٦٧] سياق آيات فرا رفتن انسان را اندك اندك در مراحل آفرينش از گونهاى به گونهاى ديگر عرضه مىدارد، و بيان مىكند كه چگونه انسان در دست سنّتها و قوانين ربّانى تحوّل مىيابد، از آن زمان كه خاك بود تا آن گاه كه خداوند او را به صورت نطفهاى آفريد و سپس از موقعيتى ضعيف به موقعيت ضعيفى ديگر در آمد تا آن كه بشرى كامل و درست اندام شد. سپس خداوند او را دگر باره ناتوان مىكند تا به مرحله پايانى عمر مىرسد. پس آيا براى چنين انسانى رواست كه سركشى و استكبار ورزد يا بزرگ خويشتنى كند؟! «هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ- اوست آن كه شما را از خاكى آفريد.» هنگامى كه خداوند تمام ما را در صورت ذرّ همراه با پدر بزرگمان آدم ابو البشر از خاك زمين آفريد.
«ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ- سپس از نطفهاى.» آميزهاى ميان مرد و زن. و اگر براى ما مقدور باشد كه اين نطفه را ببينيم بيگمان آن را بسيار حقير مىشماريم و اندازهاش را بسيار خرد مىگيريم، ولى با اينهمه، و در نتيجه مرحلهاى از مراحل آفرينش ماست.
«ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ- سپس از لخته خونى [٨٩].»
[٨٩] - در اصطلاح علم جنين شناسى به اين لخته خون «گاسترولا» گويند- م.