تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١١٤ - شرح آيات
معلوم نمىشود، و چنان است كه كسى به كنار دريا رود و سوزنى در آن فرو كند و برآورد. [٧٤] اين از آن روست كه من بخشنده بزرگوار دارندهاى هستم، عطايم كلام و عادتم كلام است، پس هر گاه چيزى را اراده كنم به آن مىگويم: باش، پس موجود مىشود». [٧٥] ج: دعا عشق بنده را نسبت به پروردگار خود مىافزايد، و عشق برترين رابطهاى است كه دل انسان را به پروردگار جهانيان مىپيوندد. عشق دل را غرقه صفا و بخشش و مهر به مردم و دوستدارى زندگى و شادمانى و آرامش مىكند ...
همچنين دين چيزى جز عشق نيست، و چه قدر عشق گرانبهاست وقتى كه معشوق، پروردگار آسمانها و زمين باشد! آيا كسى كه دلش در حضور پروردگارش بسر مىبرد احساس وحشت و تنهايى مىكند؟ و آيا كسى كه مالك مطلق آسمانها و زمين را در كنار خود مىبيند احساس بينوايى مىكند؟ و آيا خوارى و ذلّت را راهى به دل همنشين و همصحبت حكمرواى با جبروت آسمانها و زمين هست؟
هر كه به پروردگارش عشق ورزد به فرمانبردارى از او، بى رنج و سستى و اندوه، مىشتابد، و نماز قرار و آرامش ديده اوست و زكات مركب رهوار نزديكى جستن او، و شهادت غايت آرزوى او، زيرا شهادت متضمّن ديدار پروردگار اوست.
و براستى آنان كه خداوند با امكان دادن به عشق ورزيشان نسبت به ذات خود بر آنان منّت نهاده لحظهاى مناجات و زمزمه محبّت با او را به هستى دنيا نمىفروشند، زيرا در آن لحظه حقيقت و لذّت عمر و شيرينى ديدار با معشوق وجود دارد.
همچنين در نصّهاى رسيده آمده است كه براستى، خداوند دعا و دعا كنندگان را دوست دارد. آيا خدا كسى را دوست مىدارد و سپس عشق الهى را كه بزرگترين نعمت است بدو نمىدهد؟
[٧٤] - معنايش اين است كه تمام آرزوهاى بندگان در برابر دارايى خدا جز به اندازه سر سوزنى نسبت به دريايى بزرگ نيست.
[٧٥] - موسوعة البحار، ج ٩٣، ص ٢٩٣.