اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٩٩
بود- كه آن را تزلزل خوانند كه- باندك تحريفى لفظى معنى ضد مطلوب شود- و از باب مشاكلت و مخالفت با هم صنعتى بود- كه آن را جمع و تقسيم خوانند- چنانك گويند زيد و عمر دريايند- اما يكى در عطا و يكى در بلا- و چنانك گويند باو هم اميد است و هم بيم- اميد برحمتش و بيم از سطوتش- و همچنين آنچه آن را استدراك خوانند- چنانك گويند دست او ابر است- الا آنك هنگام عطا ابر گريد و او خندد- و ديگر انواع مخالفات ناقص و تام هم بر اين قياس باشد- و از جمله صنعتها- انواعى بود كه متعلق بمجموع شعر بود- مانند توشيح و ترجيع يا ببعضى ابيات مانند ملمع و مسمط- و ببايد دانست كه همچنانك خطابت را اجزائى بود- مانند صدر و اقتصاص و تصدير و خاتمه- شعر را اجزائى بود- مانند مطلع و تشبيب و تخلص و دعا و مقطع- و بحسب هر يكى صنعتهاى مختلف ممكن باشد- و از جهت آنك علمى مفرد متكفل بيان اين معانى است- در اين كتاب اقتصار بر اين قدر كفايت بود- و چون آنچه در صدر كتاب وعده داده بوديم- بانجاز رسانيديم سخن قطع كنيم- و ما توفيقى الا بالله عليه توكلت و اليه انيب.