اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٣٧٨
تكرار احساس بحواس ظاهره- مستتبع حفظ صورتى جزوى باشد در باطن- تكرار جزويات در حس مستتبع حصول صورتى كلى باشد در عقل- و چون از تقرير اين معانى فارغ شديم- باسر مباحث برهان شويم
فصل نهم در شرايط مقدمات برهان
مقدمات برهان را چند شرط باشد- ا آنك يقينى الصدق باشند- تا بطبع انتاج صادقى كنند بيقين- نه بحسب وضع تنها مانند قياس- چه انتاج صادق از غير صادق- چنانك در جدل و ديگر صناعات افتد برهانى نبود- از جهت آنك بالطبع و بالذات نبود- ب آنك اقدم باشند بالطبع- يعنى بطبع بر نتايج مقدم باشند چه علل نتايجند- ج آنك در عقل نيز اقدم باشند بزمان- تا توصل از آن بنتايج صحيح بود- د آنك اعرف باشند در عقل- يعنى از نتايج واضحتر و يقينىتر باشند- تا اقتضاء وضوح و يقينى بودن نتايج كنند- نه آنك در يقينى بودن نتايج قصورى افتد- بل بان وجه كه حكم يقينى اول مقدمات را بود- و بتوسط مقدمات نتايج را- ه آنك مناسب نتايج باشند- بحسب علمى كه نتايج از آن علم باشد- يا علمى كه مشارك آن علم بود- چه علت مناسب معلول باشد- و معنى مناسب آن بود- كه محمولات موضوعات را ذاتى بود چنانك گفته آيد- و آنك اوائل براهين بر آن مقدمات هم اقدم و اعرف بود- تا رسيدن بمقدماتى كه بنفس خود بين بود- و از جمله اقدم و اعرف بود- و ببايد دانست كه اقدم فى نفس الامر ديگر بود- و بنسبت با ما ديگر و اول اقدم بطبع بود- و از اقدم بنسبت با ما اقدم بحسب عقل ما ديگر بود- و بحسب حس ما ديگر و همچنين اعرف بطبع ديگر بود- و بحسب عقل و ادراك ما ديگر- چه اقدم بطبع آن بود- كه رفعش مستلزم رفع غيرى بود بىانعكاس- و اعرف بطبع آن بود كه- آنچه مقتضى وجود و بقاء طبايع موجودات عالم است- بر ترتيبى و نظامى كه هست- قصد تحصيل و ايجاد وى بالذات كرده