اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٣٧٠
پس زمين تر شود- و تر شدن از باران از آن روى كه نوع است داير است- چه علت و معلول يكىاند- اما باعتبار شخص علت غير معلول است- و دور نيست و برهان بر نوع نباشد- بلك بر تر شدنى معين باشد از نوع- و همين وسايط بعينها در دليل افتد- چون ترتيب منعكس شود و دليلى داير باشد- و چون در يك مسأله علت و معلول متساوى بود- برهان لم و ان به يكديگر بدل شود بعكس كبرى- و هر چند اقامت هر دو بهم دور باشد- اما بسبب اختلاف اعتبار دور نبود- چنانك در قياس دور گفتهايم- و ترجيح بحسب تقدم بود در معرفت- مثلا اگر بابتداء كسوفى باحساس معلوم شود- ببرهان ان توسط زمين معلوم كنند- و اگر اول توسط بحساب معلوم شود- كسوف ببرهان لم معلوم كنند- و اگر معلولى را علل بسيار بود- چنانك تب را عفونت خلط- و تشبث حرارت بعضو و التهاب روح عللند- پس از وقوع يكى در اوسط- برهان بر وجود معلول حاصل آيد- و لا محاله آن علت بنسبت با آن معلول خاصتر بود- و از اينجا معلوم شود كه- علتى كه در اوسط افتد شايد كه مساوى بود- و شايد كه خاصتر بود- بخلاف حد كه در او خاصتر نشايد- چنانك بعد از اين بيان كنيم- و علت بقوت- مانند فاعل و ماده غير تام و بالفعل در برهان نيفتد- چه اقتضاء وجود معلول نكنند- بل از وجود معلول بر ايشان دليل توان ساخت- پس معلولات ايشان شايد كه اوسط بود در دليل- و معلولات شخصى را كه مقيد بود بوقتى- از ماضى يا مستقبل علل كه در اوسط افتد- هم مقيد بايد بان زمان بعينه تا اقتضاء آن حكم كند- و علل اتفاقى مانند رفتن زيد بسوى طلب غريم خود- كه علت فاعلى يافتن گنجى باشد باتفاق- و اين يافتن كه علت غائى رفتن است- باتفاق از قبيل اسباب عرضى باشد- و در علوم از آن انتفاعى نبود- چه وجود آن اقلى باشد و بنادر- و مسائل مختلف بسبب اشتراك كه در علت يك مسأله شوند- مانند بيان انجذاب پوست در محجمه- و