اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٦٩
دروغگوى و مختال و مكار و حقود- و روم زيرك و نيكو طبع و چرب دست- و وفا دار و امين و زود تغير و بسيار انفعال- و اما در احوال نفوس بزرگ منش مانند شجاع بود- و ضدش مانند بد دل و باقى اصناف بر اين قياس- اين است تمامى سخن در اخلاق- و ببايد دانست كه وقوع ذكر فضايل و اخلاق و سياسات- در اين صناعات بالعرض افتاده است- از جهت آنك- ما در مفاوضات از حكمهائى كه آن را عارض و لاحق باشند- كيف ما اتفق انتفاع گيرند- و اما بحث از اعراض ذاتى آن تعلق بحكمت عملى دارد- چه اين معانى موضوعات بعضى از آن مباحث باشد- و آنچه بهرى را ظن افتاده است كه- اين صناعت مركب است از جدل و اخلاق ظنى است از صواب دور
فصل هشتم در انواع مشترك و ختم سخن در انواع
و اما نوع متعلق بممكن و غير ممكن- و متوقع و غير متوقع و كاين و غير كاين- و تعظيم و تحقير چيزها هر چند عام است- و در همه اصناف خطابت مفيد- اما تعلق ممكن و غير ممكن بمشاورات- و كاين و غير كاين بمشاجرات- و تعظيم و تحقير او بمنافرات بيشتر بود- و انواع ممكن و غير ممكن اين است- نقيض ممكن و شبيه و جارى مجرى او- و مضاف با او هم ممكن بود- و چون اصعب ممكن بود اسهل هم ممكن بود- و اين داخل است در تحت مضاف- و هر چه وجودش بر حالى ممكن بود وجودش ممكن بود- مثلا چون بناء نيك ممكن بود پس بنا ممكن بود- و هر چه ابتداء كونش ممكن بود- انتهايش ممكن بود و بر عكس- و چون متاخر بطبع ممكن بود- مانند مرد متقدم بطبع ممكن بود مانند كودك و بر عكس- و هر چه بطبع مشتاق اليه بود ممكن بود- چه محال مشتاق اليه نبود- و چون هر يكى از اجزاء ممكن بود كل ممكن بود و بر عكس- و چون طبيعت نوع ممكن بود طبيعت جنس ممكن بود- و آنچه علمى مانند طب- يا صناعتى مانند فلاحت اقتضا كند ممكن بود- و آنچه به تدبير ما منوط بود ممكن بود- و آنچه بمعونت افاضل