اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٩٧
بود كه آن را ترصيع خوانند- چنانك گويند نظم-
منبع مجد و آفتاب شرف معدن فضل و آسمان كرم
- و اگر هر دو مجتمع شوند ترصيع تام بود- چنانك گويند شعر-
اى منور بتو نجوم جمال وى مقرر بتو رسوم كمال
- و مثال مشاكلت تام در ادوات تكرار- حرف ندا است در اول اين دو مصرع- و تكرار با در لفظ بتو- و مشاكلت تام در حركات و حروف كه در اجزاء لفظ باشد- باعتبارى ديگر مشاكلت ناقص بود در الفاظ- و مثال مشاكلت تام در بسايط الفاظ تكرار رديف بود- يا حاجب در اواخر ابيات- چنانك پارسىگويان را متداول است- و يا تكرار كلمهاى در همه ابيات يا همه مصراعها- بر حسب التزام شاعر- و يا اشتراك اول در همه ابيات در يك كلمه- كه آن را مجنح خوانند- يا اشتراك اول و آخر هر بيت در يك كلمه- كه آن را رد العجز على الصدر خوانند- و بعضى آن را بيت دايره خوانند- و اگر مشاكلت لفظ با مخالفت معنى بود- آن را تجنيس تام خوانند مانند عين و عين بدو معنى- و اگر بحسب كتابت بود آن را تصحيف خوانند- و مثال مشاكلت تام در الفاظ مركب نوعى از قلب بر اين وجه- كه گويند- فرض عين است و عين فرض و چنانك گويند-
سفرى كردم وقتى به هرى به هرى وقتى كردم سفرى
- و مثال مشاكلت ناقص در اجزاء لفظ اگر حروف بود- مانند دو حرف متقارب بود كه در اسجاع افتد- و اگر حركات بود مانند ترصيعاتى بود- كه حركات كلمات در وى جمله متشابه نبود- مانند هنر و كرم- و مثال مشاكلت ناقص در الفاظ بسيط چنان بود- كه الفاظ اگر بجوهر متفق بود بتصريف مختلف بود- مانند سمك و سماك- و اگر بجوهر مختلف بود بحروف متشابه مانند قايس و سايق- يا متقارب مانند صايح