اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٤٢٨
طول و عرض- تا تركيب حد ممكن باشد- و بايد كه ظن نيفتد- كه اين قسمت بعد از معرفت فصول نامتناهى- كه مقتضى معرفت انواع نامتناهى باشد ممكن شود- و چون معرفت نامتناهى محال بود اين قسمت محال بود- چه قسمت حيوان مثلا بناطق و غير ناطق كافى بود- و اگر محدود در طرف ناطق افتد بمعرفت تفصيلى غير ناطق- و اگر چه محتمل بود كه- بقوت فصول محصل نامتناهى را شامل بود احتياج نباشد- و اگر در طرف غير ناطق افتد- بر سبيل استيناف بصهال و غير صهال قسمت بايد كرد- و اگر در طرف صهال افتد- از تفصيل ديگر طرف استغنا حاصل شود و هم بر اين قياس- و چون ذاتيات مقوم بين باشد چنانك گفتهايم- طرف مطلوب به آسانى معلوم شود- پس بمعرفت نامتناهى احتياج نيفتد- و قسمت كل باجزاء يا باجزاء متشابه بود- مانند قسمت خط بدو قسم يا باجزاء مختلف- و آن يا تاليفى بود مانند قسمت حيوان باعضاء- يا تركيبى مانند قسمت اعضاء باخلاط- و در اين موضع قسمت كل باجزاء تاليفى و تركيبى هم مفيد بود- و آن در محدودى بود كه ذو كم باشد- مثلا قسمت حيوان بتشريح باعضاء آلى- و قسمت اعضاء آلى باعضاء بسيط- و قسمت اعضاء بسيط باخلاط و قسمت اخلاط به اركان- چه همچنانك از قسمت كلى بجزويات معلوم شود- كه حيوان در تحت جسم ذو نفس است- از قسمت كل باجزاء معلوم شود كه- مركب از جسمى رطب و جسمى يابس است- و چون اجزاء بسيار شود و انواع بسيار- از مقارنات و مباينات اجزاء حكمهاى كلى معلوم شود- مانند آنك حيوان عادم اذن بيضه نهد و ذو اذن بچه زايد- و لميت وجود بعضى نيز معلوم شود- چنانك چون بعضى حيوانات را كرش بود و بعضى را نبود- و بعضى را قرن بود و بعضى را نبود- و بعضى را بر فك اعلى دندان باشد و بعضى را نبود- و بعضى ذو رجلين بود و بعضى نبود- و ذو كرش و ذو قرن و عادم السن- در وجود متساوى يابند بتجربه- و ذو رجلين