اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٢٤
كنيم- و موضوع محمول آن را عكس خوانيم- و چون مقابل موضوع بعدول موضوع كنيم- و مقابل محمول بعدول محمول- آن را مقابلش خوانيم- و چون مقابلها منعكس كنيم- آن را عكس مقابلش خوانيم- و در عكس احتياط بايد كرد- تا موضوع و محمول با تمامى اجزاء از يكديگر- و از لواحق ربط و سلب و سور و جهت متميز باشند- و بتمامى منعكس شود- مثلا چون گويند- هيچ مردم در سراى نيست- در عكس نگويند- هيچ سراى در مردم نيست- چه ادات در كه جزو محمول است بر قرار نمانده است- و همچنين در عكس مقابل- پس گوئيم- در نوع اول عين موضوع و محمول- و از مقابل هر دو بعدول موجبه كلىاند- بر استواء و انعكاس- و جمله متلازم بود- چه توان گفت- هر انسانى ناطق است و هر ناطقى انسان- و هر لا انسانى لا ناطق و هر لا ناطقى لا انسان- و در نوع چهارم هم از عين هر دو- و از مقابل هر دو موجبه و سالبه آيد- هر دو جزوى بر استواء و انعكاس و جمله متلازم بود- چه بعضى حيوان اسود بود و بعضى نه- و بعضى اسود حيوان بود و بعضى نه- و همچنين در مقابلات- و در نوع هفتم هم از عين هر دو- و هم از مقابل هر دو سالبه كلى آيد بر استواء و انعكاس- و جمله متلازم هم بر آن قياس- و در نوع دويم از دو عين موجبه كلى آيد بر استواء- و موجبه جزوى با سالبه جزوى بر انعكاس- و از دو مقابل همچنين- الا آنك بر خلاف اين ترتيب بود- چنانك گوئيم- هر انسانى حيوانست و بعضى حيوان انسانست و بعضى نه- و هر لا حيوانى لا انسان است- و بعضى لا انسان لا حيوان و بعضى نه- و نوع سيوم همچنين بود- اما بر خلاف اين ترتيب- بل دو عين از اين نوع- مانند دو مقابل بود از نوع دوم- و دو مقابل مانند دو عين- و حال تلازم چنانك گفته آمد- و در نوع پنجم از دو عين ايجاب و سلب جزوى آيد- بر استواء و انعكاس- و از دو مقابل سلب كلى همچنان- و نوع ششم بخلاف آن از دو