اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٤٦٣
بسلب و ايجاب و عدم و ملكه- چنانك اگر بينا نيست يا كور است- باشتراك بر دو معنى اطلاق كنند- لا محاله طرف ايجاب و ملكه نيز مشترك بود- و وقوع متقابلات در اجناس و موضوعات مختلف همين حكم دارد- و اختلاف افعال و آثار كه از هر يكى صادر شود- چنانك صافى در آواز و لون- كه بحسب اعتبار ضد و متوسط مختلف نيست- اما تاثير يكى در سمع بود و ديگر در بصر- و اختلاف مقايست چنانك تيزى شمشير و آواز و طعم- كه هر يكى قابل شدت و ضعفند- اما شمشير بقياس با شمشيرى ديگر- نه بقياس با آوازى يا طعمى ديگر- هم دليل اشتراك بود- و همچنين اعتبار اشتقاقات و تصاريف- چه اشتراك اسم موضوع اقتضاء اشتراك اسامى از او كند- مانند لون و متلون كه هر يكى بحسب بصر و سمع باشند- و بر جمله- بايد كه استعمال اين قوانين و امثال اين ملكه باشد- و معرفت تشابه هم باين طريق معلوم شود- و اما در تشكيك يك لفظ- چيزهاى متباين را بحد و ماهيت متناول بود- همچنانك در اشتراك گفتهايم- اما نه بحسب اشتراك لفظى صرف باشد- بل بحسب اشتراك معنوى بود- و باين قيد مخالف اشتراك باشد- و تناول او بعضى را اولى و اول بود- و بعضى را غير اولى و اول- و باين قيد مخالف تواطى بود- و آن مانند تناول حال زواياى مثلث باشد- مثلث را و متساوى الاضلاع را- چه اول را بالذات بود و ثانى را بالعرض- از جهت آنك اين حكم- متساوى الاضلاع را بسبب مثلث متناول شود- و اگر مضلعى ديگر متساوى الاضلاع باشد- اين حكم او را متناول نبود- و قيد چيزها بمتباين الحد و الماهيه بسوى آن كرديم- كه تناول اسم چيزها مختلف را بعموم و خصوص- مانند مثلث مطلق و مثلث متساوى الاضلاع- و اگر چه عام را اول بود و خاص را ثانى- و ليكن از اين قبيل نبود چه آن اختلاف ذهنى است- و در وجود مثلث نبود الا متساوى الاضلاع- يا نوعى مخالف او بماهيت-