اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٤١١
فن دويم در كيفيت اكتساب تصورات تام بحد و آن دوازده فصل است
فصل اول در بيان امكان اكتساب تصورات
قومى گفتهاند اكتساب تصورات بحدود- و آنچه جارى مجراى حدود باشد ممكن نيست- چه مطلوب اگر در ذهن حاصل بود از اكتساب مستغنى بود- و اگر حاصل نبود اكتسابش صورت نبندد- چه آنچه متصور نبود مطلوب نتواند بود- و اگر متصور شود نتوان دانست- كه مطلوب او بوده است يا غير او- بخلاف تصديقى كه تصورات اجزايش معلوم تواند بود- و حكم باثبات يا نفى مطلوب بود- و سبب اين غلط غفلت از شعور بكيفيت حصول تصورات بود- و آن آنست كه معرفت چيزها امرى نيست- كه حصول آن دفعه واحده باشد- بل آن را مراتب است در قوت و ضعف- و وضوح و خفا و خصوص و عموم كمال و نقصان- و باشد كه شيئا بعد شىء حاصل شود تا بحد كمال رسد- و بيانش آنست كه- معرفتى هست چيزى را بذات آن چيز- و معرفتى هست همان چيز را بذاتيات آن چيز- و معرفتى هست همان چيز را بعرضياتش- و معرفتى هست او را باشباه و نظايرش- و يكى از ديگر تمامتر است- ميان حدى در نقصان كه جهل محض باشد- و حدى در كمال كه تمامى احاطت باشد- مانند مراتب نور در ظهور و خفا- و مثالش در محسوسات چنان بود- كه كسى شخصى را از دور بيند- داند كه جسمى كثيف است- و نداند كه سنگى است يا درختى يا جانورى- پس معرفت او آن شخص را- معرفتى مبهم عام ناقص بود محتمل اين انواع- بعد از آن اگر او را متحرك يابد- معلومش شود كه حيوانست- پس اين معرفت محصلتر و خاصتر و كاملتر شود- بىآنك در آن شخص تفاوتى حادث شود- و همچنين اگر بوقوف بر اثرى ديگر- معلومش شود كه فرس يا انسانست-