اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٩٣
و غضب را- بر نيكوترين و زشتترين صورتى نقش كنند- و شاعران امثال اين بسيار كنند- چنانك شعراء قديم- خير را بمثابت مردى نهادندى و ازو حكايتها كردندى- و همچنين شر را- و محاكات شعرى بتحسين و تقبيح لذيذتر آيد- چنانك در مدح و هجو افتد- و نفوس خيره بمحاكات تحسينى مايلتر بود و شريره بضدش- و اوميرس از شعراء يونانيان محاكات خير و فضيلت كردى- و در آن بر شعراء آن زمان تقدم داشتى- و شحنه مستهزى محاكات سه چيز كند- يكى قبح آن كس كه با او استهزاء كند- و ديگر ايذاء او باصرار و قلت مبالات و سيوم بىغمى- بخلاف شحنه غضوب- كه محاكات تاذى و غم و تهويل مغضوب عليه كند- و از تامل در شمايل بعضى حيوانات و خاصه مردم- اصناف آثار محاكات احوال مختلف معلوم شود- و علت وجود شعر دو چيز است ايثار لذت محاكات- و شعف بتاليف متفق كه در جوهر نفس مركوز است- و بعد از آن بتهذيب صناعت- آن را بتدريج از مرتبه نازل به مرتبهاى كه از آن بلندتر نباشد- در حسن و نظام مىرسانند- و تشبيه و استعارت از جمله محاكات لفظى است- و باشد كه بسايط را بود- مانند آنك از روى نيكو بماه عبارت كنند- و باشد كه مركبات را بود- چنانك از هلال و زهره- بكمان سيمين و بندقه زرين عبارت كنند- و باشد كه ذوات را بود- چنانك از پستان بانار و از روى بگل عبارت كنند- و باشد كه صفات را بود- چنانك از فتور چشم در حال ناز به مستى و خواب عبارت كنند- و باشد كه در صفات بذوات عبارت كنند- چنانك از منت بطوق بر گردن- و از بيان به شمشير تيز و باشد كه مشهور و ذايع بود- چنانك از چشم بنرگس و از قد بسرو سهى عبارت كنند- و باشد كه غير مشهور بود چنانك گفتهاند شعر-
بنات النعش گرد قطب گردان چو اندر دست مرد چپ فلاخن
- و باشد كه شبيه را بجاى اصيل اقامت كنند- و باشد كه اظهار