اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٧٢
اين عكس بر اين وجه نه عكس نقيض است- كه مطلوب باشد در اين موضع- اما اولا از جهت آنك- محمول قضيه ضاحك مفرد فرض كردهايم- و در اين صورت مركب است با دوام- و اگر در اصل محمول مركب گيريم و گوئيم- انسان ضاحك دايم الضحك است- قضيه ممتنع بوده باشد نه مطلق- پس چون محمول مختلف شد- عكس نه عكس اصل خود بود- و ثانيا از جهت آنك اين عكس خاص نيست- بمقابل محمول بتقابل سلبى- چه اگر در مثال مذكور گوئيم- هر چه دايما ضاحك است لا انسان بود- هم حق بود بعلتى كه در دايما لا ضاحك لازم مىآيد- و ثالثا اين قيد كه گفتهاند قيد دوام است هميشه- واجب نبود كه قيد دوام بود- چه اگر جهت اصل ممكن باشد- مثلا گوئيم انسان بامكان كاتب است- مقابل كاتب بامكان- كاتب بضروره يا لا كاتب بضروره بود- پس اگر گوئيم- هر چه لا كاتب بود دايما لا انسان بود كاذب بود- چه امى لا كاتب دايما است- اما نه بضرورت يا آنك بضرورت انسانست- رابعا اگر مسلم داريم- كه اين عكس عكس نقيض است- و ليكن در موضوع مذكور مفيد نيست- چه مطلوب عكس قضاياى لا دايم است- و اين قضيه بعد از حيلت مذكور ضرورى باشد- و در عكس ضرورى نزاعى و اشتباهى نيست- پس باين وجوه معلوم شد كه اين حيلت مفيد نيست- و اين موجهات كه ياد كرديم- منعكس نيست بعكس نقيض- و اما موجبه جزوى- در بعضى مواد كه بعضى از عام موضوع بود- و مقابل خاصى كه در تحت او بود محمول- چنانك گويند- بعضى حيوان لا انسانست منعكس نباشد- چه عكسش چنين بود كه- بعضى از آنچه لا انسان نبود لا حيوان بود- و لازم آيد كه بعضى انسان لا حيوان بود- و اين كاذب بود- و ممكن بود كه اين ماده در لفظ نه در صنعت عدول بود- چنانك گويند- بعضى از آنچه باقى بود محدث بود- و عكس نقيضش چنين بود كه- بعضى