اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٤٠
يا بيشتر چنين بود- و بهترين رايها مستجمع سه شرط بود- آنك مشهور بود و مقارن مثالى بود- و مقتضى انفعالى تا در سامع لذيذ بود- و بمثابت ضاله بود كه باز يابند- يا چيزى كه با ياد دهند و از آن لذتى و فرحى حاصل آيد- و چون مشتمل بر امرى خلقى بود بمثابت سنتى باشد- مثلا چنانك گويند- متعلم متواضع بزودى مجتمع علوم شود- مانند زمين نشيب كه آبها در او مجتمع شود- و بر جمله مقدمات خطابى نشايد كه واضح مطلق بود- مانند آنك آفتاب روشن است- چه از ايراد امثال آن استغناء حاصل باشد- و نشايد كه محتاج زيادت بيانى بود- كه بان متشبه باشد بعلميات- چه عوام را از محاورات علمى انتفاع نبود- و علما در ميان ايشان مانند غربا باشند- بل انتفاع ايشان از كسانى كه نازل مرتبهتر باشند- و سخن بفهم ايشان نزديكتر گويند بيشتر باشد- پس بايد كه مقدمات چنان بود كه- چون بشنوند ظنى از آن در ذهن حادث شود- مثلا چنانك گويند- نيك چيزى است قناعت و بد چيزى است طمع- و همچنين گويند خنك آن را كه مايه كه آن را بدل نبود- يعنى عمر در طلب بضاعتى بذل كند كه از نهب ايمن بود- و به انفاق نقصان نپذيرد يعنى علم- و ببايد دانست كه هر تثبيت كه اقتضاء اثبات حكمى كند- بمثابت قياس مستقيم بود- و آنچه مشتمل بر توبيخى بود بمثابت قياس خلف بود- و توبيخ نافعتر بود در بعضى مواضع- چه اقتضاء توهم طرفين كند و چون مولم بود مؤثرتر آيد.
فصل چهارم در اصناف مخاطبات بحسب اغراض مختلف و طريق استعمال هر يك
اغراض صاحب اين صناعت بحسب اغلب- اثبات فضيلت و نفع يا رذيلت و ضرر چيزها بود- و بر جمله امورى كه در مشاركت نوعى- نافع يا ضار باشد بوجهى از وجوه- و آن متعلق يا به چيزى غير حاصل بود يا به چيزى حاصل- و غير حاصل يا چيزى بود كه در مستقبل حاصل خواهد شد- يا چيزى