اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٤
فصل سوم در قسمت الفاظ
لفظ يا مفرد بود يا مؤلف- لفظ مفرد آن بود كه- جزوى از او بر جزوى از معنى او دلالت نكند- مانند انسان كه بر مردم دال است- چه جزوى از اين لفظ بر جزوى از معنى دال نيست- بلك جزء اين لفظ- در اين حالت كه جزو اين لفظ است- بر هيچ چيز دال نيست اصلا- و لفظ مؤلف آن بود- كه جزوى از او بر جزوى از معنى او دلالت كند- مانند هذا الانسان كه دال است بر اين مردم- چه لفظ هذا- دال بر اين باشد كه اسم اشارت است و انسان بر مردم- و اين را قول نيز خوانند- و باشد كه لفظى بيك اعتبار مفرد باشد- و به ديگر اعتبار مؤلف- مانند عبد الله كه چون اسم علم شخصى بود مفرد بود- چه اسماء اعلام را در مسميات- جز تعيين و اشارت هيچ دليل ديگر نبود- و چون بنده خداى خواهند مؤلف بود- و اين چنين مفرد را بعضى مركب خوانند- و مركب در منطق غير مركب بود در نحو- چه خمسه عشر و امثالش مركب بود در نحو- و در منطق مؤلف است- و عبد الله كه اسم علم است- مؤلف است در نحو و مركب در منطق- و باشد كه حرفى مقارن لفظى شود- و بان چيزى در معنى بيفزايد- و بنزديك منطقى آن حرف با آن لفظ مؤلف بود- مانند الرجل و رجل- كه با لام اقتضاء تعريف مىكند و با تنوين اقتضاء تنكير- و لفظ مفرد- يا دال بود بر معنى در نفس خود باستقلال- يا دال بود در غير خود بتبعيت- مثال اول چون رجل كه دالست بر مرد- و مثال دويم لام تعريف- كه در الرجل دال است بر تعريف رجل- و تعريف بىچيزى كه باو معرف شود تصور نتوان كرد- بخلاف رجل كه بنفس خود متصور است- و قسم اول اگر دلالت نه از آن جهت كند- كه واقع شود در زمانى محصل آن را