اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢١٢
و ضرب سيم لا شىء من ب ج و كل ا ب- نتيجه دهد فلا شىء من ج ا- بيانش هم بقلب مقدمات تا با ضرب دوم شكل اول شود- و عكس نتيجه يا بعكس صغرى تا با ضرب دوم شكل دوم شود- ضرب چهارم كل ب ج و لا شىء من ا ب- نتيجه دهد فليس كل ج ا- و اين ضرب بقلب مقدمات بيان نتوان كرد- بل صغرى عكس بايد كرد تا با ضرب سيوم شكل دوم شود- يا كبرى عكس بايد كرد تا با ضرب دوم شكل سيوم شود ضرب پنجم بعض ب ج- و لا شىء من ا ب هم بقلب بيان نتوان كرد- بل بعكس صغرى تا با ضرب سيوم شكل دوم شود- يا بعكس كبرى تا با ضرب ششم شكل سيم شود- و در ضرب دوم و پنجم افتراض ممكن باشد- و اما در ضرب دوم از كبرى كه بعض ا ب است- چون آن بعض را د نام نهند چهار قضيه بر خيزد- اول بعض ا د و دوم كل د ا- و سيم كل د ب و چهارم عكسش بعض ب د- و اول و چهارم متروك بود چنانك در شكل سيم- پس از اقتران كل د ب با صغرى- نتيجه آيد از شكل اول كه كل د ج- و از اقتران اين نتيجه با كل د ا از شكل سيوم- نتيجه آيد كه بعض ج ا و اين مطلوب است- و اما در ضرب پنجم از صغرى كه بعض ب ج است- هم چهار قضيه بر خيزد چون آن بعض را د نام نهند- اول بعض ب د و دوم كل د ب- و سيوم كل د ج و چهارم عكسش بعض ج د- و اول و سيم متروك بود- اول چنانك در افتراضيات چهارم گذشته- و سيم بخلاف آن- پس از اقتران دوم كه كل د ب است- با كبرى قياس نتيجه آيد از شكل دوم كه فلا شىء من د ا- و از اقتران چهارم كه بعض ج د است- با اين نتيجه از شكل اول نتيجه آيد- كه ليس كل ج ا و اين مطلوب بود- و اگر اول و چهارم متروك گيريم- چنانك در افتراض گذشته از اقتران سيم كه كل د ج است- با نتيجه مذكور