اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٤٨٢
قوت راى است- و حق آن است كه راى قوت بود- ح و اگر جنس تنها را جزو فصل يا نفس فصل كنند- آنچه بجاى جنس باشد نه جنس باشد- مثلا اخلاط را جزو فصل مزاج يا نفس فصل او كنند- ط و آنچه فصل يا خاصه جنس بود و بجاى جنس بنهند- ى و آنچه محمولات نوعش بر چيزى از او محمول نبود- مثلا عدد جنس نفس نهند و محمولات نفس- مانند حى و حساس و مدرك بر هيچ عدد محمول نبود- يا و آنچه محمول بر انواع نه بتواطى بود- بل باشتراك يا بتشابه بود- مانند اتفاق بر نغمات و بر حال دوستان- يب و آنچه بطريق استعارت يا تشبيه مقول بود- مانند دخان بر ميغ- يج و ملكه را چون جنس فعل كنند يا بر عكس- مانند آنك گويند حس حركتى جسمانى است- و حس مبدا فعل است- و حركت نفس فعل يا قوت مصابرت را- جنس ملكه كنند- چنانك كظم غيظ را جنس حلم كنند- يا مصابرت بر خوف را جنس شجاعت- يا قوت بر فعل را جنس فعل كنند- چنانك گويند- دزدى قدرت است بر انتفاع از ملك غير پنهان از او- و قوت مذموم نبود و فعل مذموم بود- يد و لازم كه آن را بجاى جنس بنهند- مانند غم غيظ را و غم پيش از غيظ بود- و همچنين آنچه زايل شود- در بعضى احوال و نوع باقى بود- چنانك نامى حيوان را يا بر عكس- چنانك ملكه نفسانى تذكر را- چه ملكه ثابت بود و ذكر متجدد- يد و آنچه موضوعش غير موضوع نوع بود مانند الم غيظ را- چه الم متعلق بحس بود و غيظ بقوت غضبى- و اين در اثبات نيز نافع بود- يو و آنچه مقول بر جزو نوع بود يا بر كل بسبب جزو- مانند محسوس انسان را كه بسبب ظاهر بدن بر او افتد- و بر جمله هر چه بسبب امرى غير ماهيت نوع بود- و بر نوع مقول بود- يز و منفعل را چون جنس انفعال كنند- چنانك گويند باد هوائى متحركست يا بر عكس- و همچنين آنچه گويند يخ آبى فسرده است- و يخ آب نيست