اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٢٠
است چنانك گفتهايم- مثلا توان گفت- ليس البته اما ان يكون الانسان موجودا- و اما ان يكون الاثنان زوجا- و نتوان گفت دائما اما يكون الانسان موجودا- و اما ان يكون الاثنان زوجا- و منفصله حقيقى و غير حقيقى در اين يكسان است- و اگر منفصله موجبه حقيقى بود- از دو جزو منفصله موجبه حقيقى- كه از نقيض آن دو جزو بود لازم او بود- و اين لزوم منعكس شود- و اگر خواهند در اين موضع نيز لوحى بنهند- مشتمل بر اصناف منفصلات ايجابى- و لوازم هر يكى بازاء آن- و اما در متصلات و منفصلات- اگر متصله لزومى تام بود و ايجابى- يعنى تالى مساوى مقدم بود و لزومى از طرفين حاصل- منفصله حقيقى ايجابى- از نقيض يك جزو و عين ديگر جزو لازم مساوى او بود- چنانك گوئيم اگر آفتاب طالع بود روز موجود بود- پس لازم او بود كه يا آفتاب طالع يا روز موجود نبود- و همچنين يا آفتاب طالع نبود يا روز موجود بود- و اين دو منفصله بود- بر عكس منفصله موجبه حقيقى را- متصله موجبه لزومى كه لزوم او تام بود- و مقدمش عين يك جزو بود و تالى نقيض ديگر جزو- يا بر عكس هم لازم مساوى باشد- چنانك گوئيم عدد يا زوج بود يا فرد- لازمش بود كه اگر عدد زوج بود فرد نبود- و اگر زوج نبود فرد بود- و اگر فرد بود زوج نبود و اگر فرد نبود زوج بود- و اين چهار متصله باشد- اما اگر لزوم متصله تام نبود- و آن چنان بود كه تالى عامتر باشد- چنانك گوئيم اگر زيد مىنويسد دستش مىجنبد- لازم او منفصله غير حقيقى بود- يا مانع جمع تنها از عين مقدم و نقيض تالى- چنانك گوئيم يا زيد مىنويسد يا دستش نمىجنبد- يا مانع خلو تنها از نقيض مقدم و عين تالى- چنانك گوئيم- يا زيد نمىنويسد يا دستش مىجنبد- و همچنين اگر منفصله