اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٣٠
باشند- بيرون جوهر كه او را جزو نباشد و بسيط بود- و از آن جهت او را جنسى ديگر نبود- و در تحت نوع الانواع اختلافاتى كه ميان اشخاص افتد- مانند ترك و تازى و سياهان و سفيدان- و مردان و زنان بعوارض باشد نه بذاتيات- و اينها را آنجا اصناف خوانند بحسب اصطلاح- تا باجناس و انواع مشتبه نشود
فصل سيوم در احوال فصول
و فصل باضافت با نوع مقوم باشد- چه ذاتى است او را و داخل در ماهيت او- مانند ناطق انسان را- و باضافت با جنس مقسم باشد- چه قسمت كند جنس را بحصه كه جزو نوع بود- و بغير آن حصه كه حصص ديگر انواع بود- مانند ناطق حيوان را- چه حيوان باين فصل منقسم شود بناطق و غير ناطق- و هرآينه هر جنسى را فصلى مقسم بود- تا در تحت او نوعى حاصل شود- مانند قابل ابعاد ثلاثه جوهر را- و ذو نفس غاذيه و ناميه و مولده جسم را- و حساس و متحرك بارادت نامى را و ناطق حيوان را- و هر فصلى از اين فصول مقوم نوعى باشد- كه در تحت آن جنس بود- و هر فصلى كه مقسم جنسى بود- مقسم جنسهائى بود كه بالاى او بود- مانند ناطق كه مقسم حيوانست- و مقسم جوهر و جسم نيز باشد- اما لازم نبود- كه مقسم جنس عالى مقسم جنس سافل بود- چه قابل ابعاد ثلاثه كه مقسم جوهر است- مقسم حيوان نبود بل باشد كه مقوم او بود- و هر فصلى كه مقوم نوعى بود- مقوم نوعهايى بود كه شيب او بود- و لازم نبود كه مقوم نوعى بود كه بالاى او بود- بل باشد كه مقسم باشد- و باشد كه فصل را مقوم جنس خوانند- يعنى مقوم آن حصه از جنس را كه نوع باشد-