اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٨٠
دارند- و مشغول شدن به چيزى ديگر بر تعلل حمل كنند- پس افتتاح بحاصل جواب و لب دفع بايد كرد- و بعد از آن ببيان آن و بايراد استدراجات مشغول شد- و در منافرات تصدير پسنديده بود- و بر منكر مدح يا هاجى اول تعظيم قبح كند- پس تلخيص بمطلوب اين است سخن در تصدير- و اما اقتصاص رسم و نشان تصديق باشد- و آن ايراد قصه بود كه چه رفته است و چه بوده است- و خاص بود بمشاجرات و منافرات- چه قصه يا مشتمل بر امرى ماضى بود- و خواهند كه آن را بعدل و جور نسبت دهند- و يا مشتمل بر امرى حاضر بود- و خواهند كه آن را بحسن و قبيح نسبت دهند- و در مشاورت چون دلالت بر مصلحتى بمستقبل بود- اقتصاص صورت نبندد- و اقتصاص معتذر- بايد كه بطريق تلطف بود و آميخته بخلقيات- و بعد از اقتصاص ايراد بيان بايد كرد- تا اقناع حاصل آيد و آن تصديق احكام بود- و اما خاتمه- جمع و تذكر مطالب بود دفعه بر سبيل وداع- چنانك اگر در مشوريات باشد- گويد پس آنچه مصلحت دانستم گفتم- و بعد از اين راى راى شماست- و ايراد تصدير و خاتمه از جهت مستمعان باشد در قول- و در كتابت جهت زينت- و الا با خصم جز ايراد تصديق متنازع نافع نبود
فصل سيوم در اخذ بوجوه و تقرير انواع آن
و اما امور خارجى كه از باب اخذ بوجوه بود- گفتهايم كه دو نوع است- اول آنچه تعلق بهيئت لفظ دارد- و آن گرانى و سبكى و بلندى و پستى و تيزى و نرمى آواز بود- كه مقتضى انفعالات باشد- چه خشم را آوازى خاص بود و خوف را آوازى ديگر- و همچنين هر حالى را مثلا بلندى و گرانى اقتضاء فخامت كند- و پستى و تيزى اقتضاء ضعف- و فائده استعمال