اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٥٥
ماهيت را زنگى بودن- يا تركى بودن يا برف بودن عارض شود- و نسبتش با همه يكسان بود- بل تقوم او بماهيات اين معانى است- پس ابيض كه برف بود محال بود كه زنگى بود- و آن ابيض كه بر زنگى صحيح بود- محال بود كه بر برف صادق بود- و چون چنين باشد در آن صورت كه گوئيم كه- بعض ابيض زنگى است بامكان- آن خواهيم كه بعضى از آنچه ابيض تواند بود- و چون گوئيم هيچ ابيض زنگى نيست دايما- لا محاله آن ابيض غير ابيضى بود كه متقوم بزنگى باشد- پس متقوم به چيزى ديگر بود- و بماهيت مخالف آن ابيض بود- پس موضوع عكس مختلف المفهوم شود- و اقتضاء تشويش حكم مذهب مذكور كند- اما چون التزام مذهب دوم كنيم- از اين فسادها ايمن باشيم- و در انعكاس ممكنات و انتاج مختلطات ممكنه تابع جمهور
فصل دهم در تلخيص اعتبار جهات و مختلطات بعد از استكشاف حال دايم لا ضرورى
و چون بحسب نظر مذكور- اعتبار دايم لا ضرورى در كليات ساقط شود- هر حكم كه بر همه اشخاص بود در همه اوقات ضرورى بود- چنانك گوئيم- هر انسانى حيوانست و هر اثنينى زوج است- و هر حكم كه بر همه اشخاص بود- و در همه اوقات نبود بل در اوقات معين باشد- چنانك گوئيم- هر كوكبى در كره مستقيم بوقتى خاص طالع باشد- و قمر در فلان وقت منخسف باشد يا در اوقات نامعين- چنانك گوئيم هر انسانى متنفس يا ضاحك است- و يا بر همه اشخاص نبود- بل بر بعض اشخاص بود در همه اوقات- چنانك بعض مردمان را گوئيم اسودند- و يا در بعضى اوقات چنانك گوئيم كاتبند- و همچنين يا اكثرى باشد- چنانك گوئيم- كه بيشتر مردمان را