اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٧٧
شبيه بود به حضور غربا در مجلس- چه هر چند از حضور ايشان فائده بود- اما خالى نبود از انقباضى كه در نفس حادث شود- پس استعمال آن باعتدال بايد- مانند استعمال نمك و ابازير در طعام- و كثرت آن بشعر لايقتر بود چه شعر مبنى بر تكلف است- و بناء خطابت بر تخيلاتى كه مستفاد از الفاظ بود- غش و خيانت بود- و اگر چه باعتبار صنايع لفظى لطيف و غريب بود- پس بسبب آن هم بصناعت شعرا اولى- و باين سبب صنفى را از آن ذوب الشعراء خوانند- و نيز استعمال امثال آن در محاوره خروج بود از عادت- و اهل تميز- خروج از عادت در لغت درى و غير آن مستقبح شمرند- و بر جمله سخن خطابى نزديك عوام- بايد كه منسوب بصنعت و تكلف نبود- و از زينتهاى سخن- كه در بعضى خطابيات استعمال كنند وزن بود- و وزن خطابى- نه وزن حقيقى بود كه اشعار بان خاص بود- بل معادلتى بود در الفاظ و آن را پنج مرتبه بود- ا آنك مصراعها در طول و قصر متساوى بود- و اگر چه عدد الفاظ و حروف متساوى نبود- چنانك گويند بذل جهد در نيل عز و شرف جاودانى اولى- و ايثار حمد باقتناء علوم حقيقى بهتر- ب آنك عدد الفاظ مفرد نيز متساوى بود- چنانك گويند قناعت گنجى باقى است- و عزلت يارى مساعد- ج آنك الفاظ با تساوى متشابه بود و حروف متعادل- چنانك گويند عقل موهبتى شگرف است و علم فضيلتى بزرگ- د آنك مقاطع ممدود و مقصور نيز متعادل بود- چنانك گويند طلب سعادت فاضلترين افكار است- و كسب فضيلت نافعترين اعمال- ه آنك خواتيم سخن نيز متشابه بود- مانند آنك در اسجاع افتد- چنانك گويند علم را مرتبتى است عظيم- و حلم را منزلتى است جسيم- و بهترين اوزان چنان بود كه- مصراعها دو دو به يكديگر متعلق بود- چنانك گويند بپرهيز از آنچه مبادرت كنند بانكارش- و اگر چه قادر باشى بر اعتذارش- كه نه هر كه منكرى ديد عذر آن توانست شنيد- و رعايت وصل و فصل در