اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٣٥٢
گوئى اى لون له و اى مقدار له- فى اى موضع هو فى اى زمان هو اى شخص هو- و بر آن تقدير مطالب اصلى چهار شود- دو طالب تصور و آن ما و اى بود- و دو طالب تصديق و آن هل و لم بود- و بر جمله مطالب ذاتى در علوم اين است- و آن را امهات مطالب خوانند- و فرق است ميان مطلب ماى شارح اسم و طالب حقيقت- چه اول آن معنى طلبد- كه اسم بر او اطلاق كنند بر اجمال- خواه آن معنى موجود باشد و خواه معدوم- و دوم آنچه حد اسم آن را شامل بود بتفصيل- و آن بعد از ثبوت و وجود اين معنى تواند بود- و تعلق اول بلغت زيادت بود و تعلق دوم بمنطق- و باشد كه يك شرح بدو اعتبار مطلب هر دو ما باشد- چنانك تفسير مثلث- در فاتحت كتاب اقليدس مثلا شرح اسم است- و بعد از تحقيق شكل اول- كه چون وجود مثلث معلوم شود- همان تفسير بعينه حد حقيقى مثلث باشد- پس اول بمثابت معرفت است و دوم بمثابت علم- و باين بيان معلوم شود كه- مطلب ماى شارح اسم بر همه مطالب مقدم بود- و بعد از او مطلب هل بسيط بود- پس مطلب ماى دوم و مطلب اى كه طالب فصول بود- در اين مطلب داخل بود بحقيقت- و مطلب هل مركب اگر بعد از تحقيق ماهيت بود- بعد از مطلب ماى دوم بود بوجهى- و تحقيقش بمطلب لم بود- و مطلب لم طالب تصديق تنها بر مطلب لم طالب علت مقدم بود- و اگر اول روشن بود ساقط شود و دوم بماند- چنانك گويند چرا مغناطيس جذب آهن كند- و باشد كه هر دو يكى بود چون حد اوسط علت بود- و ببايد دانست كه مطلب لم بهر دو مطلب هل متصل باشد- چه لم اگر طالب علت تصديق مجرد بود- و اگر طالب علت تصديق و وجود بهم در هر دو حال- يا طلب علت وجود يا عدم موضوعى كند بر اطلاق- يا طلب علت وجود يا عدم چيزى موضوع را- و اين هر دو مطلب هل است- و قياسى كه بان هل بسيط بيان كنند- اولى آن بود كه استثنايى متصله بود- و علت در