اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٥
موضع- زوج و فرد را در مثال متضادين ايراد كنند- و موضوع هر دو عدد بود- كه جنس همه ازواج و افراد باشد- و همچنين ناطق و اعجم را- در حيوان و همچنين خير و شر را- و باشد كه خير و شر بر دو چيز اطلاق كنند- كه بعدم و ملكه نزديكتر باشد- مانند نور و ظلمت و علم و جهل و عدل و جور- و باشد كه ميان ضدين متوسط بود مانند فاتر و ادكن- و موضوع از ضدين خالى بود- گاه بسبب آنك متوسط موجود بود- و گاه بسبب آنك- ضدين و متوسطان مرتفع بود و موضوع غريب باشد- مانند جسم شفاف از الوان- و يا موضوع موجود نبود- مانند زيد مرده از عدل و جور- و در ملكه و عدم موضوع از هر دو خالى- يا بسبب آن بود كه غريب بود يا معدوم- چه آنجا متوسط نتواند بود- و در تضايف- خود انتقال موضوع از يكى به ديگرى معقول نبود- و ببايد دانست- كه مثالهاى ديگر كه در اين دو باب- يعنى باب تضاد و باب ملكه و عدم آوردهاند- از اشتباه خالى نيست- و سبب آنست كه واضع منطق- هر يكى از اين دو تقابل در اين موضع- كه غرضش مرور اين معانى- بر مسامع مبتديان تعلم منطق بيش نبوده است- بحسب شهرت ايراد كرده است- چنانك متعارف عوام اهل صناعت باشد- و تحقيق هر يك بحسب نظر دقيق- با موضع آن از فلسفه اولى گذاشته- و چون استقصاء آنچه- در اين موضع آورده است بتقديم رسد- و با آنچه مصطلح خواص است نسبت داده آيد- معلوم شود كه تضاد بحسب اين موضع- عامتر از تضاد حقيقى باشد- و ملكه و عدم بر عكس- چه تضاد در اين موضع ميان دو معنى است- كه در يك موضوع بالفعل بهم موجود نتواند بود- و موضوع بالقوه بهر يكى موصوف تواند بود- و انتقالش از يكى به ديگر محال نبود- پس