اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٥٧
يا مضرتى از جور باو نرسد- يا مطلوب جاير بنزديك او بيش باشد- يا مسامحت كنند بسبب دوستى يا خويشى- يا عذر قبول كند به آسانى- يا خويشتن را در معرض تظلم نياورد- از بزرگ همتى يا كاهلى يا شرم و خوف فضيحت- يا عادت او بود دعوى باطل و لجاج- تا بان سبب سخن او بشنوند- يا حاكمان داد او بنداده باشند- يا حاكم و مردم از او كينه دارند- يا قصد جورى ديگر كرده باشد مانند قتل دزد- يا در معرض جورى ديگر بود مانند بردن مال كسى- كه در معرض مصادره و تاراج بود- و باشد كه بر او جور بسوى لذت كنند- مانند غربا و غافلان كه زود ضجرت نمايند- و كودكان ديوانه را باين سبب رنجانند- و همچنين جور بر حليم بسبب تعجب از حلمش- و باشد كه بسبب تقرب به جمهور كنند- مانند آنچه با بدكاران كنند- و نيكو ظن در معرض جور بود از قلت احتياط- و قسم سيوم آنچه عايد با نفس جور بود- مانند آنچه آن را پوشيده توان داشت- مثلا در ميان غوغا بود يا كسى حاضر نبود- يا غرامتش از غنيمتش كمتر بود- يا غنيمتش عاجل بود و غرامت آجل- يا از سوء عاقبت ايمن باشد مثلا حقير بود- يا در موضعى بود كه حاكم نبود- يا آن را بهزل منسوب توان كرد- يا بر سبيل اختداع اوهام بود- مثلا آشكارا مطلق- چه بان سبب پندارند كه جور نيست و الا آشكارا نبودى- و از جور نادر تحفظ نتوان كرد چنانك از جور دوستان- اين است آنچه تعلق بشكايات دارد- و بعد از اين سخن در اعتذار گوئيم- سخن در اعتذار و استغفار تظلم رفع ظلامه بود بحاكم- و ظلامه حال مظلوم بود- و بازاء تظلم از ظالم تنصل بود- و آن دفع سخن متظلم بود- و خالى نبود از آنك يا بانكار بود يا باقرار- و انكار يا مطلق وجود ظلم را بود- يا وقوعش را بر وجهى كه ظلم بود- چه اصناف شرور بحسب وقوع بر وجوه خاص شر بود- و الا آن را