اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٣١
بدان احتياج- پس صناعت را بموضوعات اين علوم تعلق بود- الا آنك مباحث جدلى از اين موضوعات كلى باشد- و اكثر مباحث اين فن جزوى باشد- كه در بعضى صور هم در كليات گويند- و از جهت عموم موضوعات اين هر دو صناعت را- با هر يكى از علوم برهانى مناسبتى و مشاكلتى باشد- و دوم در غايت چه غايت هر دو صناعت غلبه بود- اما در جدل غلبه بالزام طلبند- و در خطابت بانفعال- يعنى خواهند كه مخاطب مذعن شود سخن خطيب را- تا بان تصديق كند- يا هيات تصديقكنندگان در او پديد آيد- و اين صناعت از جدل بايقاع تصديق خاصتر است- چه اعداد جدل بقصد اول بسوى الزام است- چنانكه گفتهايم بر سبيل غلبه يا دفعش- و باين سبب- مبنى بر مسلمات و متسلمات است از اصناف متقابلات- و اعداد خطابت بسوى تصديق- و اما استفادت تصديق از جدل بسبب اشتمال مواد اوست- بر آنچه مقتضى تصديق بود- از صادقات برهانى و مقنعات خطابى- و آن كسانى را باشد كه ميان اين دو طايفه متوسط باشند- يعنى خواص عوام باشند و عوام خواص- و اما استعمال معلم جدل را در تقرير مصادرات با متعلم- نه از جهت افادت تصديق بود- بل از جهت تسكين نفس او بود- و جارى مجرى نوعى از الزام باشد در تسكين خصم از نزاع- و چون مقتضى تصديق بالذات- برهان است خواص را و خطابت عوام را- و افادت منفعت موافق بر دفع مضرت منازع متقدم بود- پس خطابت را باين سبب بر جدل بوجهى تقدم باشد- و اشارت نص تنزيل آنجا كه فرموده است عز من قائل ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ- وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ موافق اين ترتيب است- و اما مشاكلت جدل و خطابت- بان است كه مبادى هر دو مشهورات بود- و اگر چه در يكى بحسب حقيقت باشد- و در ديگر بحسب ظاهر- و نيز خطابت در متقابلات مقتضى اقناع بود- همچنانك جدل مقتضى الزام بود- و اقناع در متقابلات در يك وقت و با هم نتواند بود- چه