اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٩٤
مغايرت و اثبات مشابهت كنند- و باشد كه استعارت بممكنات بود- چنانك از بوى خوش ببوى مشك- و باشد كه از محالات بود- چنانك گويند زبان حال و چشم دل- و آنچه مشتمل بود بر عدول از ممكنات بمحال- آن را خرافات خوانند- و باشد كه مستملحتر شمرند- و باين سبب گفتهاند احسن الشعر اكذبه- و بر جمله محاكات شعرى- يا بطريق استدلال بود يا بطريق اشتمال- و استدلال چنان بود كه- از حال يك شبيه بر حال ديگر شبيه دليل سازند- و اشتمال چنانك چيزى فرا نمايند و چيزى ديگر خواهند- مثلا هزل نمايند و جد خواهند- و خرافات بر هر دو وجه ممكن بود- و استدلالات صناعى پنج بود- ا محاكات بامور مذكور- ب استدلال ساده بىخرافات چنانك در خطابت مستعمل بود- ج تذكير چنانك ربع را ببينند و از دوست ياد كنند- د استدلالات بسبب مشابهت- چنانك شراب را ببينند از آب ياد كنند- ه عبارت از چيزى بمحالى يا كاذبى دال- چنانك چون مبالغت خواهند كرد- در حسن صنعت كسى گويند- فعلى كرد كه در مقدور بشر نيست- و غلط شاعر سوء محاكات را بود- مانند غلط مصور كه اسب را- مثلا پنجه كند و شير را سم- و نقد شعر علمى مفرد است از علوم شعر- و سوء محاكات را چهار سبب بود- ا تقصير در محاكات چنانك در صفت تير گفتهاند مصرع-
دونده چو آهو پرنده چو مرغ
- ب تحريف چنانك گفتهاند مصرع-
زبانش در بيان همچون يمانى
- و مراد از يمانى شمشير است- ج كذب ممكن چنانك گفتهاند مصرع-
از لاله رنگ و بوى بشوخى ربودهاى
- چه نسبت بوى خوش به لاله كذب بود- د كذب محال چنانك گفتهاند مصرع-
هلالوار رخ روشنش خسوف گرفت
-