اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٢٧
توان كرد- و هر چند در هر صنفى بحثى لازم است- اما چون اصل باب بزيادت فائدت مشتمل نيست- مجرد احكام هر يك در جدول نهاده آمد- تا اين مختصر از اين مسائل خالى نبود و دراز نشود- و تحقيق هر حكمى بر كسى كه- اصول گذشته مقرر كرده باشد پوشيده نماند- و مهمله را هم بر وجه طبيعت كلى- كه لفظ بازاء آنست- و هم بر وجه عموم و خصوص- كه يكى را محتمل است و يكى را مستلزم- اعتبار بايد كرد و جدول اين است- و اما محرفات شرطى را وجوه بسيار بود- و از آن جمله مشهورتر باشد- يكى آنست كه گويند- آفتاب طالع نباشد و ستارگان پيدا- و اين عبارت در قوت متصله است از عين اول و نقيض دوم- يا منفصله از عين هر دو- و بتازى گويند لا يكون ا ب و يكون ج د- ديگر عدد زوج نباشد يا منقسم بدو متساوى- و هم در قوت منفصله از عين يكى و نقيض ديگر يك باشد- يا متصله از عين هر دو- و بتازى گويند لا يكون ا ب او يكون ج د- و اول سلب مصاحبت يا لزوم مىكند- و دوم سلب معاندت يا مباينت- و اگر حرف عناد بمعنى حرف استثناء بود- لزوم فائده دهد- مثلا او يكون بمعنى الا ان يكون باشد- و اگر نه چنين بود حمل اين محرفه بر منفصله اولى- تا صيغت متغير نشود- و اگر گويند- زيد كتابت نكند الا كه دستش متحرك بود- و در قوت متصله كلى بود- يعنى هر گاه كه كتابت كند دستش متحرك بود- و ديگر باشد كه آفتاب طالع بود و خر بانگ نكند- در قوت متصله جزوى بود- و هم بر اين قياس مىبايد كرد
فصل شانزدهم در رد بعضى قضايا با بعضى
اما رد موجبه با سالبه و سالبه با موجبه بعدول باشد- چنانك گفته آمد- و اما در كلى و جزوى با يكديگر بافتراض بود- و آن چنان بود- كه اگر