اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥١٠
استعمال كنند در جدل منتج بالذات بود- و اين حكم بحسب امكان است- و اما بحسب وقوع اغلب چنان بود- كه هر صنفى مانند آن صنف انتاج كنند- مشهور از مشهور و شنيع از شنيع- و علت آنست كه نتايج جدلى از مبادى بس دور نتواند بود- چنانك گفتهايم- و چون نزديك باشد لزوم نتايج مقدمات را- در حال تصور مقدمات لايح باشد- پس آثار شهرت و شناعت از مقدمات بنتايج سرايت كند- و به هيچ وجه لازم محمود از احماد- و لازم شنيع از شناعت معرا نماند- بل انتاج مشهور از مشهورات اعرف بود- و در مقابل نزديك باين- و نيز شهرت بهر دو طرف نقيض بنادر تعلق گيرد- و آن در مشهورات مطلق نتواند بود- پس در مشهورات محدود بود- باعتبار قومى و قومى و رائى و رائى و وقتى وقتى- مانند ايثار جمع مال يا انفاقش ميان عوام- و ايثار لذت يا اعراض از آن ميان عوام و خواص- و ايثار شهادت با نام نيك- با تصون نفس از وقوع در مهالك ميان خواص- و چون چنين بود حافظ وضع مشهور را- بحسب اغلب از تسليم غير مشهور امتناع اولى- چه نقض وضعش از امثال آن متوقع باشد- و حافظ وضع شنيع را بر عكس- اما در منع مشهورات تلطف كند- و گويد مثلا من كه مسلم نداشتهام كه خير و شر متقابلند- چگونه تقابل علم و جهل مسلم دارم- يا حواله بواضع كند و گويد- واضع اين مذهب امثال اين قضايا مسلم نداشته است- و با كسى كه نصرت وضع او كند- سخن از مقدماتى بايد گفت كه بنزديك او مقبول بود- و اگر تسليم مشهورى كند اعلام دهد كه- اگر چه وضع مرا زيان مىدارد- اما باعث من بر اين ايثار انصاف است چنانك گفتهايم- و حافظ وضعى را كه از شهرت و شناعت خالى بود- از تسليم هر دو طرف باك نبود- چه مسافت از هر دو طرف- بامثال آن وضع بعيد تواند بود و از حد جدل خارج- و مجيب را رسد كه در تسليم مسائل توقف كند- تا معانى آن باستفسار واضح شود- و بر تفصيل معانى لفظ مشترك وقوف حاصل گردد-