اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٤٠٣
و تسلسل محال- پس انتهاى همه علوم با آن علم باشد- و فيلسوف بسبب آنك- موضوع علمش شامل موضوعات ديگر علوم است- نظر او عامتر از نظر ديگر اصحاب علوم باشد- و هر چند جدلى و سوفسطائى- بوجهى ناظر باشند در اصناف علوم- اما فلسفى جز در اعراض ذاتى موجود مطلق- كه شامل موضوعات همه علوم است نظر نكند- و در موضوعات يك يك علم نظر نكند- و ايشان نظر كنند و هر چند ذاتى اعتبار نكنند- پس موضوع نظر فيلسوف عامتر است و نظر او خاصتر- و عموم نظر او تبع عموم موضوع است- و ايشان را موضوعات خاص است و نظر عام- و نيز مبادى فلسفه اولى يقينيات بود- و غايتش اصابت حق بخلاف اين دو صناعت- و اشتراك علوم يا در موضوعات بود- يا در مبادى تنها يا در مسائل تنها- يا در مسائل و مبادى بهم يا در براهين- و اشتراك در موضوعات گفته آمد- و معلوم شد كه بر چهار گونه است- ا آنك يكى نوعى از موضوع ديگر بود- مانند هندسه و مجسمات- يا ذاتى موضوع ديگر بود چون طبيعى و كون و فساد- ب آنك موضوع يكى مطلق بود- و موضوع ديگر مقيد مانند اكر و اكر متحركه- ج آنك موضوع هر دو را در يك جزو اشتراك بود- مانند طب و اخلاق- د آنك هر دو يكى بود و بدو اعتبار استعمال كنند- مانند سماء و عالم و هيات- و اما در مبادى اشتراك عام را حال گفته آمده است- و اشتراك غير عام يا بر تساوى بود- يا يكى را اول بود و ديگر را بعد از آن- و بر تساوى ميان دو علم تواند بود- كه در مرتبه متساوى باشند- و در موضوع يا جنس مشترك- مانند علم هندسه و اعداد در مبدا مذكور- و بر غير تساوى ميان دو علم بود- كه يكى عالى بود و ديگر سافل- تا مبدا اول عالى را بود و بعد از او سافل را- مانند هندسه و مناظر يا حساب و موسيقى- و اما