اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٤٠٤
شركت در مسائل- و آن بعد از شركت در موضوع تواند بود- و بسبب اختلاف اعتبار حد اوسط مختلف شود- و الا برهان يكى بوده باشد نه مسأله تنها- و مثالش كرويت زمين كه از مسائل هيات و طبيعى است- اما برهان مختلف است- و ارسطاطاليس گفته است- باشد كه مطلوبى را كه در علمى بيان كنند- اوسطى ديگر باشد از علمى بلندتر- پس برهانى كه بر آن مطلوب از علم عالى بود لمى بود- و آنچه از سافل بود انى بود- و سبب آن بود كه اوسط در علم سافل از معلولات بود- يا از علل ناقص يا از معلولى مساوى علت بر معلولى ديگر- مانند امارات و غير آن و در علم عالى از علل تام- مثلا در علم طبيعى- از نظر در حال حركت دايم كه علت وجود زمان است- وجود مبدأ مفارق طبيعيات را اثبات كنند- و آن برهان انى بود- و در الهى از نظر در آنك مبدا اول نشايد- كه بىتوسطى مبدا قريب بطبيعيات بود- هم وجود آن مبدا اثبات كنند- و اين برهان لمى بود- و همچنين آنچه در علوم جزوى بعلامات و امارات دانند- و در علوم كلى بعلل- مانند مسائل علم فراست بنسبت با علم طبيعى- و آنچه اصحاب علوم عملى- بقياسات جزوى اكتساب كنند- بنسبت با تعليلاتى كه اصحاب نظريات آن علوم- از اصول و قواعد يقينى اكتساب كنند- و اين جمله تعلق بباب شركت در مسائل دارد- و اما شركت در مبادى و مسائل بهم چنان بود- كه يك قضيه هم مبدا علمى بود و هم مسأله علمى ديگر- و آن دو علم بعلو و سفل مختلف بود يا نبود- اگر بود يا مبدا سافل مسأله عالى بود و يا بر عكس- و اول بر وضع طبيعى باشد و مبدا حقيقى بود- مانند وجود ماده و صورت كه مبدا طبيعيات بود- و مسألهاى از فلسفه اولى- و اما بر عكس مبدا حقيقى نبود- بل بقياس با نظر ما بود- مانند نفى جزو لا يتجزى- كه مبدا اثبات ماده است در فلسفه اولى- و مسأله است از طبيعيات- و اگر ميان هر دو علم اختلاف نبود بعلو و سفل- لا محاله در موضوع يا جنس او اشتراكى بود- و آن مانند مسائل علم حساب بود- كه مبادى باشند در جزوى از هندسه- كه مشتمل بر