اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٤٧٢
او كند- پس عدالت جميل بود- و مثال دوم- شجاعت چون مقارن عدالت شود فضيلت بيفزايد- پس شجاعت نيز فضيلت بود- و اين موضع مشهور ضعيف است در خلقيات استعمال كنند- و ابطال را نشايد و علمى نبود- چه حركت چون مقارن ماده باشد اقتضاء حرارت كند- و بتزايدش حرارت بيفزايد و حار نبود- يج آنچه در موضوع اكثر بود در محمول هم اكثر بود- مثلا گوئيم اگر لذت خير بود- پس هر چه لذت او بيشتر خيرش بيشتر- و اين مشهور است- چه سكنگبين نافع است- و لازم نيست كه چندانك بيشتر نافعتر- مگر مقدم كلى بود كه- هر چه سكنجبين بود اگر اندك بود و اگر بسيار نافع بود- و اين موضع در اثبات و ابطال نافع بود- و سه موضع ديگر باين موضع متصل باشد- اول آنك چون دو محمول باشند يكى موضوع را- اولى از ثبوت غير اولى اثبات اولى- و از عدم اولى ابطال غير اولى توان كرد- و دوم آنك دو موضوع باشند يكى بحمل اولى- و سيوم آنك هر يكى از موضوع و محمول دو بود- و حمل در يكى اولى و حال اثبات و ابطال چنانك گفتيم- و جمله مشهور بود- چه اگر به اولى اقدم بطبع خواهند حق بود- و الا شايد كه باطل بود- مثلا اگر اولى و غير اولى متقابلان باشند- وجود غير اولى منافى وجود اولى بود تا باثبات چه رسد- و اين چهار موضع را مواضع اكثر و اقل خوانند- و چهار موضع ديگر بود كه آن را مواضع مساوات خوانند- هم بر اين منوال كه از وجود مساوى در استحقاق- اثبات وجود ديگر مساوى كنند- و از انتفاء او ابطال نظيرش- يد آنچه كونش خير بود خير بود- و آنچه كونش شر بود شر بود- و در فساد بخلاف آنچه فسادش خير بود شر بود- و آنچه فسادش شر بود خير بود و اين موضع مشهور بود- و اگر گويند فاعل خير خير بود و فاعل شر شر- مشهورى بس ضعيف بود- و باشد كه در علمى كذب بود- و اين موضع را كون و فساد