اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٦٢
بدو متساوى- و يا چنين نيست كه- عدد فرد است يا انسان پرنده است- پس بر تقدير اول سالبه صادق بود و بر تقدير دوم كاذب- و لازم آيد كه بحسب صورت منتج نبود- و بر اين قياس در دو سالبه و در جزويات- ب از دو جزوى نتيجه نيايد- چه محتمل بود كه اوقات مختلف بود- و محتمل بود كه نبود- مثلا چون گوئيم گاه بود كه ا ب بود يا ج- و گاه بود كه ا ب بود يا د- پس اگر هر دو وقت يكى بود ج د بود- و اگر مختلف بود- تواند بود كه ج د بود و تواند كه نبود- و صورت اقتران اقتضاء هيچ كدام نكند پس منتج نبود- اما چون يكى كلى بود و شامل اوقات باشد- و ديگر جزوى منتج باشد و نتيجه جزوى بود- ج از دو موجبه حقيقى نتيجه نيايد- چه تكرير يك جزو اقتضاء آن كند- كه جزو باقى در هر دو منفصله بعينه يك چيز باشد- يا در دلالت متساوى باشند- پس هر دو مقدمه كه در اقتران افتاده باشد بقوت يكى بود- و اين نه اقتران بود- مثالش عدد زوج است يا فرد- و عدد فرد است يا منقسم بدو متساوى- و زوج بعينه منقسم بدو متساوى بود- و اگر گوئيم اين شخص يا انسانست يا انسان نيست- و اين شخص ضاحك است يا انسان نيست- وقوع ضاحك در اين منفصله از آن جهت صادق است- كه در دلالت مساوى انسانست- پس اگر خواهند از عين يكى و نقيض ديگر منفصله كنند- اما در قوت متساوى مقدمات باشد چنانك گويند- اين شخص انسان است يا ضاحك نيست- و اگر خواهند از عين هر دو متصله كنند- چنانك گويند اين شخص انسان است يا ضاحك است- پس اگر يك مقدمه مشتمل بر دو جزو بود- و ديگر بر اجزاء بسيار- يا هر دو مقدمه مشتمل بر اجزاء بسيار باشد- و اقسام غير مكرر مختلف بود- و اقسام باقى بعد از اسقاط جزو مكرر متساوى بود در دلالت- مثالش عدد زوج است يا فرد- و عدد فرد است يا زوج الزوج- يا زوج الفرد يا زوج الزوج و الفرد- پس معلوم شود كه اين سه قسم باقى اقسام زوج است- و همچنين اين چيز زوج است