اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٧٩
فصل دوم در نظم و ترتيب اقاويل خطابى
هر سخن كه مشتمل باشد بر ايضاح مطلوبى- منقسم بود بدو جزو- يكى دعوى و ديگرى حجت- و تقديم دعوى بر حجت يا تاخيرش از او- بحسب مصلحت مختلف بود چنانك گفتهايم- و اكثر اقاويل خطابى را صدرى و اقتصاصى و خاتمه باشد- و صدر بمثابت رسمى و نشانى بود غرض را- چنانك خطاط اول بنقطه نشانى كند- و نقاش نيرنگى بزند و مؤذن تنحنحى بكند و مغنى ترنمى- پس بايد صدر مشتمل بود بر تعريض بمقصود- و تلويح آنچه باقى اجزاء بر آن مشتمل خواهد بود- مثلا چنانك تصدير فتح نامه- بانك الحمد لله معز اوليائه و قاهر اعدائه- و تصدير ذكر مدح كسى- بانك تعظيم فضلا و اكرام علماء از لوازم باشد- و تصدير شكايت بانك ديرى است تا گفتهاند- دشمن دانا بهتر از نادان دوست- و بر جمله تصدير بامثال و احاديث و ابيات پسنديده باشد- و بايد كه افتتاح نكند بلفظى كه بفال ندارند- يا بايراد قبيحى يا مكروهى- بل ابتدا بسخن خوش و فال نيكو و ذكر عاقبت خير كند- چه اگر اول تاثير آن در نفوس اقتضاء نفرتى كند- باشد كه بآخر آن نفرت مانع تصديق باشد- و اقناع حاصل نيايد و تصدير بمشاورات خاصتر بود- چه تصدير اقتضاء عظمت مطلوب كند- پس بامور عظام اولى- و امور عظام بمشاورات خاصتر است چنانك گفتيم- و در رسائل خطابى مكتوب هم طول تصدير شايد- اما در ملفوظ بهتر چنان بود كه- هر چه بيشتر ايراد مقصود كند- بملخصتر و مفهومتر عبارتى- چه طول تصدير دليل جبن قائل يا شناعت قول بود- مگر كه قائل را مذمت فعل بيان بايد كرد- و باشد كه تصدير بذكر فضيلت خود و رذيلت خصم كنند- و اين نادر بود- و اما در اعتذار ترك تصدير واجب بود- چه مستمعان انتظار جواب