اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٤١
مطلقه مطلق عام است- كه شامل همه قضاياى فعلى باشد چنانك گفتيم- و قومى از حكما بعد از ايشان- مانند اسكندر افروديسى و غير او گفتهاند- ضرورى ذاتى در تحت مطلق نيايد- و باقى قضاياى فعلى كه- مشتمل بود بر پنج قسم باقى از اقسام ضرورى- داخل بود در مطلق- پس باقى قضايا- منقسم بود بانچه حكم در او بالقوه بود و آن ممكن باشد- و بانچه حكم بالفعل بود- و آن يا ضرورى بود يا مطلق- و اين مطلق را بعضى مطلق خاص خوانند- و بعضى وجودى- يعنى حكم بوجود ايجاب يا سلب فقط است نه بامكان صرف- و چون ميان دائم و ضرورى فرق كنند- اين مطلق دو صنف شود- يكى آنك بلا ضرورت مقيد بود- و آن را وجودى لا ضرورى خوانند- و ديگر آنك بلا دوام مقيد بود- و آن را وجودى لا دائم خوانند- و اين خاصتر از اول بود- چه رفع خاص عامتر از رفع عام بود- و مطلقات باين اعتبار چهار صنف بود- مطلق عام و مطلق عرفى- و مطلق خاص لا ضرورى و مطلق اخص لا دايم- و اين هر دو وجودىاند- و فرق ميان عرفى عام و مطلق عرفى آنست- كه در مطلق عرفى- موضوع بشرط وصف مقارن وضع كنند- مثلا چون گويند متحرك- بان هر ذات خواهند كه موصوف بود بمتحركى- در آن زمان كه موصوف