اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٥٤
نفس و كم آزارى- و افعالى كه موجب صيت بود- و ترك احتياط بسيار در امور ضعيف كه امارت دليرى بود- و باشد كه بضدش مدح گويند چون مطلوب جزم بود- و اهل رذيلت را در حال ضرورت- مدح به چيزهائى توان گفت كه مشارك فضيلت بود- مثلا گريز را بكياست در مشاورت- و فاسق را بلطف در معاشرت- و ابله را بقلت مبالات بامور دنياوى- و متهور را باقدام در مواضع خطر و مبذر را ببذل مال- و چون مقتضيات مدح معلوم شود- مقتضيات ذم اضداد آن بود- و منفعت معرفت فضايل در اين صناعت بدو وجه بود- يكى در منافرات- و ديگر در باب اوصافى كه مقتضى تصديق قائل بود
فصل چهارم در اعداد انواع متعلق بمشاجرات
و ابتدا از شكايات كنيم گوئيم- شكايت از جور بود و جور اضرار غير بود- بر سبيل تعدى از رخصت شرع بطريق قصد و ارادت- و آن يا بمخالفت شريعت مكتوب بود- يا بمخالفت شريعت غير مكتوب- و يا در ملك بود يا در كرامت و يا در سلامت- و بر شخصى بود مانند نهب مال- يا بر جماعت مانند فرار از زحف- و اسباب ضرر اسباب افعال بود مطلقا- و آن هفت بود چه فعل يا بغير ارادت بود يا بارادت- و اول يا اتفاقى بود يا اضطرارى- و آن طبيعى بود يا قسرى- و بارادت يا بر سبيل عادت بود- يا بحسب شهوت بود يا بحسب غضب يا بحسب فكر- مثال اتفاقى تيرى كه بصيد اندازند و بر كسى آيد- و مثال طبيعى- بارى كه بر ستور نهند بحسب عادت و او از آن بميرد- و مثال قسرى آنك- دست كسى با كارد بگيرند و بر ديگرى زنند- و مثال عادى- خيانت كسى كه دزدى عادت او بود- در چيزى كه بان راغب نبود- و شهوى