اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٤٧٣
خوانند- يه موضعى ديگر منسوب بواحد و كثير و ابطال را شايد- چنانك كسى گويد علم فهمست- گويند علم به چيزهاى بسيار با هم تواند بود- و فهم نتواند بود و علمى است- يو حكمى كه شبيه را بود ديگر شبيه را بود- و اين را مواضع متشابهات خوانند- و مانند تمثيلات بود- الا آنك در تمثيلات- وجه مشابهت محتاج بيان بود بحسب اغلب و اينجا نبود- مثالش اگر علم باضداد يكى بود ظن باضداد يكى بود- و اگر ابصار بخروج چيزى بود- از چشم سمع بخروج چيزى بود از گوش- و در اثبات و ابطال استعمال كنند و مشهور صرف باشد- يز چون متقابلى موضوع را بر حالى بود- ديگر متقابل مقابل موضوع را بر همان حال باشد- يا موضوع را بر ضد آن حال- و در اين موضع تاليف از سه متقابل تواند بود- مثلا يكى اصدقاء و اعداء و ديگر احسان و اسائت- و سيوم كه حال بود و ضدش جميل و قبيح- و هميشه دو طرف دو متقابل مقارن يكديگر باشند- و يك طرف از مقابل سيوم مقارن هر دو متقارن بر سبيل تكرار- پس از اين سه متقابل اول چهار قضيه مؤلف شود- اول آنك احسان با اصدقاء جميل است- دوم آنك اسائت با اصدقاء قبيح است- سيوم آنك اسائت با اعداء جميل است- چهارم آنك احسان با اعداء قبيح است- پس از اين چهار قضيه شش متصله مركب شود- چه مقدم اولى با تالى هر يكى از سه باقى- و مقدم دوم با تالى هر يكى از دو باقى- و مقدم سيوم با تالى چهارم تنها تاليف توان كرد- و اين موضع مشهور بود- چنانك بيش از اين حالش گفتهايم- چه حركت مقارن حار و بارد طبيعى تواند بود- و نيز چون نور مبيض بود- لازم نبود كه ظلمت مسود بود- و اين را مواضع متقابلات خوانند- يح مواضع ديگر از متقابلات- اما از ايجاب و سلب مانند عكس نقيض بود و آن علمى باشد- و عكس مستوى باشد كه- در بعضى مواد