اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٣٥
اين است جداول اختلاطات اين شكل- و پيش از اين گفتهايم عادت اهل صناعت چنان است كه- انتاج يك ضرب از مختلطات بعكس كبرى- با قلب مقدمات و عكس نتيجه يا افتراض يا خلف بيان كنند- اكنون گوئيم در هر اختلاطى كه سالبه منعكس باشد- بيان بعكس و رد با شكل اول- و يا بقلب مقدمات همچنان بود كه گفته آمد- چه سالبه بعكس كبرى شكل اول شود- مثالش كل ج ب بالاطلاق و لا شىء من ا ب بالضروره- نتيجه دهد كه لا شىء من ج ا بالضروره- چه كبرى بعكس لا شىء من ب ا بالضروره شود- و از شكل اول نتيجه مطلوب حاصل آيد- و اگر سالبه صغرى بود بقلب مقدمات و عكس- نتيجه هم بر اين قياس نتيجه آيد- اما اگر سالبه مطلقه بود- مثلا كل ج ب دايما و لا شىء من ا ب مطلقا- بسالبه منعكس نشود- و بر تقدير انعكاس از رد با شكل اول نتيجه مطلق آيد- پس بيان بعكس متعذر بود- و در اين موضع بخلف بيان توان كرد- گوئيم اگر لا شىء من ج ا دائما حق نبود- نقيضش بعض ج ا بالاطلاق العام حق بود- و با كبرى نتيجه دهد ليس بعض ج ب بالاطلاق- و اين حكم با صغرى بهم صادق نتواند بود پس كاذب بود- و علت كذب نقيض نتيجه است پس نتيجه حق بود- و باشد كه بعض قراين نه بعكس بيان توان كرد و نه بخلف- مثالش لا شىء من ج ب بالامكان العام- و كل ا ب بالضروره ما دام ا- نتيجه دهد لا شىء من ج ا بالامكان العام- و در اين صورت صغرى منعكس نشود- و عكس كبرى جزوى بود و قلب مقدمات مفيد نبود- و بخلف نقيض نتيجه بعض ج ا دائما باشد- و با كبرى بعض ج ب دايما نتيجه دهد- و اين نتيجه با صغرى ممكن الجمع على الصدق بود- و اگر نقيض نتيجه را عكس كنيم و با صغرى قرين كنيم- ليس بعض ا ب بالامكان العام نتيجه دهد- و با كبرى هم ممكن الجمع على الصدق بود- پس بخلف بيان نتوان كرد- اما بلميت بيان سهل بود چنانك گفتيم- و گاه بود كه در خلف اين قدر كفايت بود- كه نقيض نتيجه با يك مقدمه