اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٨٣
در ميدان جولان مىكند- و جماعتى مشاهده احوال و افعال او مىكنند- و منازعتى كه افتد بيشتر در مشاجرات باشد- كه شاكى اثبات جور كند و معتذر انكار كند- و انكار او از چند وجه تواند بود چنانك گفتهايم- يا افكار فعل كند اصلا يا انكار بعضى از آن- و گويد اين همه نبود بل چنين و چنين- يا انكار ضرر كند مطلقا- و گويد فعل بود اما نه بر وجه ضار- يا انكار آن كند كه ضرر بسيار بود- بل گويد كه ضرر كمتر از آن بود كه شاكى مىگويد- يا گويد ضرر بود و ليكن قبيح نبود- بل واجب بود يا حسن- يا گويد وجه قبحش ضعيف بود و اندك- يا گويد بخطا بود- يا گويد اين شاكى شكايت بسيار كند- و فلان وقت شكايت كرد و بر باطل بود- يا گويد نيت من چنين بود- و اگر رنجى باو رسيد بر مصلحت او شامل بود- يا گويد اگر سيئه كردهام چندين حسنه كردهام- و اگر من فعل بد كردهام تو نيز شكايت بد كردى- و از اعتدال تعدى كردى- و باشد كه شكايت از شاكى بانك مضر است- بر قول خود و عذر با او مفيد نخواهد بود- و اگر خلق نشنوند خداى بشنود- يا خود چرا مرا بجواب چنين كس مشغول مىبايد بود- وسيلت سازد در عذر و جحود بعد از تسليم- اقتضاء تضيق طرق حجت كند بر معتذر- چنانك گويد فعل بود و اضرار نه- و اگر گويد فعل و اضرار بود- و استحقاق بود تضييق زيادت شود- و جحود مطلق اقتضاء تضيق طرق حجت كند بر شاكى- و گفتهاند اعتذار شكايت فاضلتر است- چه شاكى قصد مذمت و اثبات جور مىكند- و معتذر قصد فضيلت و اثبات عدل- و باين سبب معتذر دعوت با خير كند- و چنان فرا نمايد كه الا خير نمىخواهد- بخلاف شاكى كه دعوت با قمع و ايذا كند- و اما در مشورت اگر منازعت رود منازع گويد- اين امر كه مشير مىگويد واقع نباشد- و اگر باشد نافع نباشد و اگر نافع باشد عدل نباشد- و اگر باشد بمشار اليه احتياج نيست-