اساس الاقتباس - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٩٧
و در منفصلات مفهوم ايجاب عناد گفته آمده است- اما سلب عناد در يكى از سه حال تواند بود- ا آنك قضايا همه صادق باشد پس عناد مسلوب بود- مثلا چنين نيست كه- پنج فرد يا منقسم نبود بدو متساوى- ب آنك هر دو كاذب باشد و هم عناد مسلوب بود- مثلا چنين نبود كه انسان يا حجر بود يا شجر- ج آنك يكى صادق بود و ديگر كاذب- اما اقتضاء تعاند نكنند- مثلا چنين نيست كه- انسان يا ناطق بود يا حجر- و كليت در انفصال بر كليت لزوم قياس بايد كرد- و همچنين جزويت و اهمال و بالله التوفيق
فصل يازدهم در بيان تقابل و تضاد و تداخل و تناقض قضايا
تقابل قضايا اتفاق دو قضيه بود در موضوع و محمول- و لواحق هر دو از اضافت و شرط- و جزو و كل و قوت و فعل و زمان و مكان- و اختلاف هر دو در كيفيت يعنى ايجاب و سلب- و آن چنان بود كه- موضوع يكى بعينه موضوع ديگر قضيه بود- و محمول همان محمول و لواحق همان لواحق- و بعد از آن يكى سالبه بود و ديگر موجبه- و تضاد آن بود كه- با وجود تقابل اجتماع ايشان بر صدق محال بود- اما بر كذب ممكن بود- چه ضدان جمع نيايند اما مرتفع شوند- و تداخل- اتفاق دو قضيه بود در موضوع و محمول- و ديگر لواحق و عوارض كه ياد كرده آمد- در كيفيت با اختلاف در كميت- يعنى يكى كلى بود و ديگر جزوى- و لا محاله جزوى در كلى داخل بود- و از وضع جزوى وضع كلى لازم آيد- و ليكن اين دخول و لزوم منعكس نشود-